|
|
|
|
|
|
اينجا بهار به وقت ايران
|
|
|
دريانيوز : بوي مهربان آشنايي همه جا وسعت يافته و نگاه ها به ضريح سبز موسمي گره خورده كه...
|
|
|
|
|
|
، 00:01 / کد خبر: 2843 / تعداد بازدید: 488
|
|
|
دريانيوز : بوي مهربان آشنايي همه جا وسعت يافته و نگاه ها به ضريح سبز موسمي گره خورده كه باغچه نازنين آسماني آن آكنده از شور نرگس و ترانه ي بفشه و گلخند سبزه است و نغمه شادمانه بلبلان مهر آوا و پچپچه ي ملايم نسيم ميان گلدسته هاي درختان منتظر از وقوع انقلاب بزرگ مخمليني در خانه ي دلهاي ما خبر مي دهد . رگهاي چروكيده زمين نرم نرمك از طراوت زمزمه هاي شاداب پرندگان و پروانه ها جان گرفته است و اينك بهار به وقت ايران از دور دست افق به تاخت مي آيد با ارابه اي از گل و لبخند و كوله باري از ارمغان و سرور . بهار مي آيد آنكه چشمه هاي زلال شادي و احساس از شبنم پاكيزه گامهايش مي تراود و در آهنگ دلربايي كلام ساحرش ذوق و اميد مي جوشد و غربت شاخسار باغزار سينه هاي ما شكوه شكوفه را جلوه انداز مي كند . تپش بهار ميهمان هر ساله كوچه ها و لحظه هاي اندوه گرفته ماست كه عطر قدم هاي خسته اش مهر ورزي و روشنايي و شور را ثانيه به ثانيه و كوي به كوي اين سو و آنسوي مي پاشد و دقيقه شمار ساعت قلبمان را براي سيصد و شصت و پنج روز تب و تاب دوباره تنظيم مي كند . بهار ، لهجه صادقانه ي طبيعت خداوندي در تكلم با آدمان خاكي زاداست كه آواي انس و الفت را زير بارش عشق و عاطفه از ناي روزگاران برمي جويند و در سايه خوشخرام هزاران ساله اش نيكبختي ، پيروزي و كاميابي خويش وهمزاداني چونان خود را تمنا مي كنند . بهار ، دوران غلبه وسطيره شعر و شعور بر زمختي و زشتي و سرما و بيداد است و روزگار جولان ارتش ترانه و ترنم در دشت ها و كوهسارها و گلزارهاي به برهوت نشسته . بهار آغاز دوباره رقص شادمانه ابرهاي پر باران بر بلنداي بام هاي آسمان و اجابت دعاي دسته جمعي صنوبرها و سوسن ها ، قناري ها و قمري ها ، يا كريم ها و درناها ، لاله ها و آلاله ها ، خطمي ها و اطلسي هاست . بهار ، روزهاي خوش بيداري و جاري آبشاران هستي ، رستاخيز گلها و گياهان است و نجواي دل انگيز و روان آب با تن صميمي خاك و گيسو افشاني ياس ها در گذر باد و پريشاني زلف گيلاس ها باضرب آهنگ قاصدك هاي مهاجر . محبت و مهرباني ، دوستي و صداقت ، عطوفت و رافت پر فروش ترين كالاهاي بهاري اند كه مشتريانش براي آن سر و دستها مي شكنند و سينه ها چاك مي دهند . بهار ، دايره العارف كامل خصلت ها ي گلاب و شرح مجموعه گل است و ديوان غزل خواني هاي شوريده سرانه بيد مجنون و سفر نامه عاشقانه پرستوهاي بازگشته از دور دست ناديده افق هاست ، لغت نامه ي شيدايي و شيفتگي ، زيبايي و جنون و گزارشنامه طاقت اشك ناك درختها حماسه سروده ي و كشاكش شاخه ايي تنها با تيغ سرد سرماست . بهار ، آيينه زندگي ها و دگرگوني هاست و هزاران هزار رنگ و نشانه در قاب تمام قد درخشان آيينه اش جلوه افروز مي شوند. سرخي اش گلگوني رخسار طبيعت و سبزي اش ترجمه منظره هاي كوهها و دامنه ها و زردي اش رواي هماره ميلاد خورشيد است و اما مشكي اش تلخي درد كومه هاي فقر را به ياد مي آورد . رنج سفره هاي بي هفت سين ، تنگ هاي تهيدست و بي ماهي ، سينه هاي زخمي و خسته ، پاهاي آبله بسته و اشك هاي خشكيده و دلهاي شكسته و اندوهمند ، آنانكه در پنهان خويش تنها بهاري براي شكفتن دارد و كولاك حرمان و نداري و خزان عاطفه ها و احساس ، بهارشان را پاييزي ديگر و زمستاني تازه كرده است و بهار اين موعود آشناي همه ما ،رنگ سياهش را هيچگاه دوست نداشته است . بهار ، ايام خانه تكاني و زدودن زنگارها و غبارها از در ديوار و سقف خانه ي بلورين دلهاست و قلم موي اعجاز آن با رنگي از سپيده و صبح كابوس تار زمستان سرد جانها را نقطه پايان مي شود . آري ، اينك اينجا بهار است به وقت ايران . دوباره رايحه خوش گل سرخ وزيدن گرفته و كاروان نور و رنگ ، هلهله خوانان و رقصان ، بر شيپور " شادباش " صور طبيعت دميده اند و كالبد منجمد جهان را شعله هاي اشتياق " نوشدن " و " نوروزي گرديدن " فرا گرفته و طعم سبز طراوت و تازگي درون گلهاي زمان و زمين جريان يافته است . اكنون ، بهار سر سفره ي دل ما نشسته و لبخند زنان ، نجابت مهربان نگاهش را بر ما ايل انتظار مي تاباند و پلكهاي سخاوت باراني خويش را بي دريغانه بر همه ي آدميان مي گشايد و چه بزرگ و آسماني است در روزگار " حكومت بهار و به پيشباز " نوروز جانها " و " رستاخيز طبيعت " ، ما نيز دروازه هاي مات و ماتم زده دلمان را در هواي تازه بهاران بگشاييم و حلول روحاني " حول حالنا الي احسن الحال " را با تمام سلول ها و لحظه هايمان تنفس كنيم . بهارتان پاينده و نوروزتان شاد .
سيد ر ضا هاشمي
|
|
|
|