دریا نیوز







گداهاي اين دوره زمانه

دريانيوز :به تندي از خيابان گذشتم و به پياده رو رسيدم خيلي عجله داشتم ، مي خواستم به سر كار بروم.با كمال تعجب ديدم...
، 22:18   /   کد خبر: 3775   /   تعداد بازدید: 557


دريانيوز :به تندي از خيابان گذشتم و به پياده رو رسيدم خيلي عجله داشتم ، مي خواستم به سر كار بروم.با كمال تعجب  ديدم ده پانزده نفر پشت ميزهاي كهنه با لباسهاي مندرس و پاره پاره و رنگ و رو رفته نشسته اند و مشغول آه كشيدن و ناله سر دادن و ضجه زدن هستند و فرياد و فغان آنها به هواست.
    متعجب و كنجكاو به جلو رفتم . مردي كه پيراهن رشته رشته اي به تن داشت و سر و وصورت چروكيده اش ، آب و صابون نديده بود ، گفت: آقا كمك كنيد...  تو را به خدا  كمكم كنيد ، عليلم و ذليلم ، بدبخت و بيچاره ام و هق هق گريه امانش را بريد .
    منم كه خونسردي ام زبانزد خاص و عام بود و در مقابل شديدترين صحنه هاي عاطفي و احساسي هم اشكهايم را مفتي خرج نمي كردم ، او را پس زدم ولي ول كن نبود. سر راهم را گرفت و گفت: اگر كمكي نكني بد مي بيني.
   هلش دادم تا به كناري بيافتد ولي او با يك حركت سريع راهم را بست و گفت: گدا هل مي دهي؟ حالا‌ مي بيني كه چه بر سرت مي آيد. الا‌ن به قسمت امور حقوقي و جزايي اداره كل امور گدايان تحويل داده مي شوي . شماره 3 بيا ببرش قسمت حقوقي- جزايي.
   مردي كه گوشه پياده رو ايستاده بود و قلچماق  و كشيده به نظر مي رسيد در ميان شگفتي و حيرت غيرقابل توصيف من به دستهايم دستبند زد و همانطور كه به طرفي مي كشيدم با تلفن همراهش به مخاطبي گفت: يك متهم دارم ،‌يكي بيايد دنبالش.
دقايقي نگذشته بود كه خودروي سياه رنگي جلوي پاهايمان ايستاد و تا به خودم بيايم و بفهمم دور و اطرافم چه خبر هست ،  پرتم كردند توي خودرو و راه افتاديم. نمي دانم چند دقيقه توي راه بوديم تا به اداره آنها رسيديم .
   اول من را بردند واحد جزايي - حقوقي  و تا بفهمم چه شده پرونده اي تشكيل شد و يك راست معرفي شدم  به دادگاه  گداها و تازه وكيل تسخيري هم براي من گرفتند.
     رئيس دادگاه گداها بعد از اينكه پرونده ام را مختصري  ورق زد، از پشت عينك ته استكاني اش ،‌نگاهي چپ اندر قيچي به من انداخت و گفت: چرا به گداي عزيز كه از شما درخواستي عاطفي و انساني داشت توجه نكردي؟ و بي آنكه منتظر پاسخ من بشود حكمش را صادر كرد : تو محكوم به پرداخت جريمه اي و همچنين بايد بيست روز در قسمت حمل و نقل درون شهري گدايان رايگان كار كني. يقه ام را گرفتند و  بعد از اينكه كل جيب هايم را جارو كردند ، به قسمت اجرايي احكام اداره شان تحويل دادند و مسئول آنجا نيز بعد از گوشزد كردن وظايفم هشدار دادند نارضايتي هر گداي عزيز از كار تو منجر به جريمه خوردن و اضافه شدن روزهاي  خدمت تو مي شود ،حواست را حسابي جمع كن ،‌اين روزها هر گدايي را مي بينم به طور داوطلبانه سعي مي كنم با كلي احترام و اهراز يك پول خوبي بهش بدهم تا دوباره گرفتار نشوم . گداهاي اين دوره زمانه هم صاحب دم و دستگاهي هستند ، شما هم مواظب باشيد.

سيد رضا هاشمي