دریانیوز: اتفاقات و مسير جامعه به گونه اي پيش رفته است که در بسياري از موارد جوانان يا از ازدواج سرباز مي زنند و يا بعد از ازدواج تمايلي به فرزندآوري ندارند و بسياري از زوج ها هم به تک فرزند داشتن قناعت مي کنند، البته در اين بين هستند والديني که تمايل دارند تعداد بيشتري فرزند داشته باشند که شايد بتوان گفت بخش اعظم اين تصميم گيري ها به دليل مشکلات اقتصادي و سطح توقع والدين از زندگي مي باشد.
ترجيح والدين براي داشتن فرزند کمتر به اين دليل است که بتوانند امکانات بيشتري براي فرزند خود فراهم نمايند.از اين رو تک فرزندي بسيار رايج شده است. اما به گفته روانشناسان و جامعه شناسان به طور کلي تک فرزندي باعث مي شود که فشار بسياري روي فرزند باشد و در دوست يابي دچار مشکل شوند .تک فرزندان تنها، خود محور و لوس و خودخواه هستند؛ آنها هميشه مورد توجه هستند و تمايل بيشتري به بازي با دوستان خيالي دارند.در ارتباط با اجتماع با مشکل مواجه مي شوند و بيشتر در معرض بيماري هستند. با اين حال، اين ويژگي ها هميشه در همه تک فرزندان صادق نيست اما تک فرزندي مزايا و معايب متمايزي دارد .
در اين شماره از روزنامه دريا به گفتگو با "شميم طاهرپور" کارشناس ارشد روانشناسي پرداختيم و مزايا و معايب تک فرزندي را مورد بررسي قرارداديم.
دريا: به نظر شما مهم ترين دليل تک فرزندي چيست؟
تغيير نگرش هاي افراد به سمت نگاه هاي مادي گرايي فرد گرايي و لذت جويي است که در کنار تغييرات فرهنگي دليل محکمي است براي رشد تک فرزندي در جامعه ايران، در گذشته وجود فرزندان در خانواده ها يک عصايي بود براي دوران پيري و مايه برکت و نعمت خانواده تلقي مي شد در حالي که اکنون نگرش افراد به فرزند تغييرات بسيار زيادي کرده گرچه دلايل ديگري هم وجود دارد اما اين دلايل خيلي محکم تر هستند .اول شرايط نامناسب اقتصادي که بسيار سخت است و با توجه به توقع فرزندان امروزه که به نسبت فرزندان قديم زيادتر شده براي بر آورده کردن اين سطح توقعات با اين شرايط گرايش افراد به سمت تک فرزندي يا حتي اصلا فرزند نداشتن بيشتر شده است . دوم هم اشتغال مادران است که باز هم بر مي گردد به شرايط نامناسب اقتصادي. به دليل بد بودن شرايط اقتصاي در بعضي از خانواده ها علاوه بر پدر خانواده مادر نيز مجبور به اشتغال دربيرون از منزل مي باشد و يا حتي دربرخي موارد مسأله اقتصادي مطرح نيست و صرفاً مادر خانواده تمايل به شاغل بودن دارد.و ديگري هم شعاري هست که مي گويند فرزند کمتر زندگي بهتر، اينها همه موجب شده که جمعيت خانواده ها کمتر شود و اينکه فرزند آوري به گونه اي تحت تاثير باورهاي مد گرايي و زيبا شناسي قرار گرفته که بسياري اعتقاد بر اين دارند که اگر باردار شوند باعث مي شود زيبايي اندامشان از بين برود.
دريا: آيا توصيه اي براي تعداد فرزندان وجود دارد ؟
اگر ما از پدربزرگ و مادربزرگ هايمان بپرسيم خيلي راحت اين جواب را مي دهند، چهار تا پنج تا. چون در گذشته فرزندان نيروي کار به حساب مي آمدند و به عنوان يک ديد سرمايه محسوب مي شدند در روانشناسي روانشناسان هيچ نظري براي تعداد فرزندان وجود ندارد در واقع هيچ عرف مشخصي ندارد يعني هيچ نقطه نظر مشترکي وجود ندارد و تعداد فرزندان يک امر نسبي است و به عواملي همچون شرايط خانواده، وضعيت مالي،شرايط اقتصادي جامعه ، و قدرت اجتماعي و سلامت رواني بستگي دارد . ممکن است بعضي از افراد تصور کنند که مي توانند يک فرزند را بزرگ کنند و از پس فرزندي ديگر بر نمي آيند. تا حدودي اين مسائل به روابط خودشان با خواهر يا برادرشان بر مي گردد و اين امر تاثير دارد که آنها نيازهايشان و روابطشان در خانه با خواهر و برادرشان چطور بوده است؟
والديني ممکن است شرايط مطلوب را داشتن يک فرزند بدانند چراکه باور دارند رسيدگي به فرزند از لحاظ مالي از لحاظ گذراندن وقت بهتر صورت مي گيرد و والدين ديگر ممکن است بر اين عقيده باشند که خانواده چهار نفره شادي بيشتري دارد. فرزندان روابط بهتري را با هم دارند و ديگري ممکن است به داشتن سه فرزند هم فکر کنند و بدانند با دو فرزند شرايط دلخواهشان به وجود نمي آيد . اما به طور کلي مي توان گفت با جامعه فعلي که الان وجود دارد داشتن حداقل دو فرزند مطلوب است و فرزندان با هم رشد مي کنند و تا حدودي مي توانند نيازهاي يکديگر را بر طرف کنند و در اين شرايط فرزندان مي توانند تعاملات اجتماعي را ياد بگيرند و لزومي ندارد که ما براي ارتباط بيشتر فرزندان با ساير خانواده ها در ارتباط باشيم و با افراد بيشتري رفت و آمد کنيم .
دريا: تک فرزندي چه آسيب و معضلاتي براي خانواده دارد؟
يکي از آسيب هاي شخصيتي مهم که کودکان تک فرزند را درگير مي کند آن وابستگي و حمايت خانواده ها است که باعث به وجود آمدن عدم تاب آوري در اين افراد مي شود. در برابر شکست و ناکامي هاي زندگي، روش تربيتي والدين تک فرزند باعث به وجود آمدن برخي از آسيب هاي شخصيتي مي شود البته از نظر روانپزشکي تک فرزندي باعث به وجود آمدن اختلال نمي شود اما آن سبک فرزند پروري که در والدين وجود دارد باعث تحت تاثير قرار گرفتن شخصيت فرزندان است. براي مثال يکي از آسيب هايي که تک فرزندان دارند فقدان تجربه کافي است که خواسته آنها هميشه توسط والدين برآورده شده و اين مسئله باعث مي شود که آن تجربه و احساس شکست و ناکامي را نداشته باشند در واقع اين گونه احساسات از کودک سلب مي شود و مسئوليت پذيري و آزادي عمل در وي کاهش پيدا مي کند .
اينکه خانواده ها اضطراب دارند و مي خواهند فرزنداشان از همه لحاظ در رفاه باشند باعث مي شود آن حس مسئوليت پذيري را از آنها بگيرند و همه کارهاي فرزندان را خودشان انجام دهند بنابراين آزادي عمل از فرزند گرفته مي شود و درنتيجه فرد دچار عدم استقلال کافي مي شود.اينکه تمامي انتظارات کودکان توسط والدين برطرف مي گردد رفته رفته تبديل به انتظارات افراطي و البته غيرمنطقي هم در کودکان و هم در والدين مي شود. انتظارات افراطي والدين چيست؟ والدين تمام هزينه و سرمايه اش را براي فرزند صرف مي کند و مي خواهد هر آن چيزي که خودش آرزو داشت را براي فرزندش محيا نمايد و چون سرمايه گزاري کرده و شرايط و موقعيت مناسب را فراهم کرده به همان اندازه سطح توقعش بالا مي رود و مي خواهد فرزندش تمام خواسته ها و نيازهايش را بر طرف کند از طرفي کودک هم به دليل آنکه همه چيز در اختيارش بوده سطح توقعش بالا رفته و مي خواهد همه چيز باب دلش باشد و تا حدودي کمال گرايي در کودکان تک فرزند رشد مي کند.
مورد دوم احساس تنهايي است.احساس تنهايي و ناراحتي در کودکان تک فرزند ايجاد مي شود به خصوص زماني که تشکيل خانواده مي دهند. چراکه خواهر يا برادري ندارند که با آنها بتوانند ارتباط برقرار کنند و در کنار آنان زماني را سپري نمايند .هنگامي که فرزندي مي آورند آن کودک خاله يا عمه و ... ندارد پس در نتيجه آن تعاملي که بايد باشد در آن خانواده نيست و همچنين اضطراب و استرسي تا هميشه براي والدين وجود دارد که همواره نگرانند که مبادا کودک آسيبي ببيند يا فرزند خود را از دست بدهند .آنچه که مهم است اين است که انسان ها از طريق کسب تجربه و آزمون کوشش و خطا بزرگ مي شوند اما استرس والدين باعث مي شوند اين روند به کندي پيش رود .
مورد سوم الگو ناپذيري نامناسب است، کودک تک فرزند هيچ الگويي در خانواده ندارد در صورتي که در خانواده چند فرزندي کودک علاوه بر اينکه از پدر و مادر خود الگو مي گيرد از خواهر برادرانش هم الگو مي گيرد و اين مسئله که کودک تک فرزند هيچ الگويي ندارد باعث مي شود که اين الگو را در بيرون از خانه پيدا کند و پيدا کردن اين الگو تربيت خانواده را سخت مي کند. گاهي اوقات خانواده براي آنکه فرزند را در خانه نگه دارد و آن تعاملاتش را بيرون از خانه کنترل کند به سمت خريد دستگاه ديجيتال و فراهم کردن امکانات مجازي مي رود که اين موضوع علاوه بر اينکه توقعات فرزند را دوباره بالا مي برد يک سري مسئوليت ها را هم براي خانواده به وجود مي آورد يک عدم مديريت زمان و ديگري کنترل کردن محتواي رسانه ها است اما در کنار تمام اين معايب يه مورد خوشحال کننده وجود دارد ،اينکه در خانواده هاي تک فرزندي به دليل تعاملات گسترده آن کودک با خانواده که از دوران کودکي با وي بازي مي کنند و وقت بيشتري را برايش مي گذارند اين باعث مي شود تعلق خاطر بيشتري نسبت به خانواده داشته باشد واحساس امنيت در آن فرزند شکل بگيرد و اين امر به سلامت روان کودک خيلي کمک مي کند. و مورد بعد که وجود دار اين است که خانواده به دليل اينکه براي فرزند وقت زيادي مي گذارد دامنه لغات فرزند زياد شوند و معمولا بچه هايي که تک فرزند هستند امکان دارد سطحهوش بيشتري نسبت به فرزندان در خانواده چند فرزندي داشته باشد .
دريا: چه مهارت هايي براي جلو گيري از آسيب هاي رواني احتمالي مانند (عدم امکان ارتباط بر قرار کردن) را بايد در تک فرزند ها تقويت نمود؟
ارتباط زياد تک فرزندان با والدين منجر به پيشرفت و موفقيت آنها مي شود .اما يکي از دغدغه ها و نگراني اصلي والدين و خانواده هاي تک فرزند؛ مشکلات تعاملات اجتماعي و کسب مهارت هاي ارتباطي است. از آنجايي که کودک تنها راه کسب مهارت هاي ارتباطي اش از طريق ارتباط با افراد بالغ است مثل پدر، مادر ، پدر بزرگ و مادر بزرگ برقراري از طريق گروه هم سالان برايش ضروري است، قرار گرفتن کودک تک فرزند در گروه هاي هم سالان و محيط اجتماعي به منظور پيشگيري از ايجاد آسيب هاي اجتماعي و اختلالات رفتاري نقش مهمي در شکل گيري تعاملات اجتماعي اش دارد که مهدکودک مناسب ترين و بهترين راه براي کسب مهارت هاي لازم ارتباطي هست که بتواند آنجا با هم سالان خود ارتباط برقرار کند و باعث افزايش قدرت درک و حل مسئله اش در مقابل مشکلات اجتماعي و دفاع از منافع شخصي اش مي شود کودکاني که با گروه همسالان خود زير نظر مربي هستند زماني که به مدرسه مي روند کمتر در برابر مشکلات آسيب پذيرند و تحمل رويارويي با شکست ها را بيشتر دارد و پذيراي تغييرات روحي رواني در دوران بلوغ خواهند بود.
دريا: در گذشته تعداد افراد خانوار بيشتر بوده و خانواده ها بزرگتر بوده است و حتي هم نسل هاي ما خاطرات زيادي از دورهمي هاي خانوادگي دارند. به ما بگوييد به نظر شما اين کوچک شدن خانواده ها چه تاثيرات مثبت يا منفي در سبک زندگي دارد ؟
خود صله رحم باعث کاهش اضطراب و جلوگيري از افسردگي مي شود که به موجب آن در برخي موارد از بسياري از مسائل و مشکلات روحي و رواني جلو گيري مي شود. اين يک مزيت خوبي است که تعداد افراد خانواده که بيشتر باشد، بچه ها هم بازي بيشتري دارند و در آن بازي ها کلي تجربه کسب مي نمايند. اما جمعيت کم باعث مي شود اين ارتباطات کمتر شود و دغدغه ها بيشتر مي شود و خانواده ها و بچه ها بيشتر درگير مسائل روز مره مي شوند در حاليکه در آن ارتباطات حداقل خوبي اش آن بود که ما يک مقدار از آن مسائل و درگيري هايمان در آن ساعتي که کنار اقوام بوديم به فراموشي مي سپرديم و اين باعث مي شد ما شرايط بهتري را داشته باشيم . از لحاظ روحي و رواني و با توجه به مسائل اقتصادي که در کشور ما وجود دارد الان کم بودن افراد خانواده به صرفه است يعني از نظراقتصادي بهتر است. به طور کلي مي توان گفت: فرزندان نسبت به گذشته سطح توقع بيشتري دارند و همين سطح توقع هزينه هايي هم به دنبال دارد و البته کم بودن تعداد اعضاي خانواده اين هزينه ها را کمتر مي کند و والدين بهتر مي توانند به مشکلات و مسائل فرزندان خود رسيدگي نمايند. بر همين اساس تعداد بيشتري از زوج ها در صورت تمايل به بچه دار شدن، تصميم مي گيرند که يک فرزند داشته باشند.
مریم منصف/ دریا