دریا نیوز







به بهانه سالروز بدرقه ی زود هنگام يک دبير اصل ؛ اصلحی که تا پايان نماند!

، 05:11   /   کد خبر: 40540   /   تعداد بازدید: 160


دریانیوز: به نظرم آدم‌هايي که خوب مي فهمند، آدم هايي که خوب مي دانند؛ هرگز نمي روند، آخر! آنها همه چيز را يک جا دارند عشق، اميدِ حيات و حتي خدا.. لاجرم بدون اين همه، بدون اينها که همه چيزند نمي‌توان آرام گرفت و «حاج ايوب دبيري نژاد» اين همه بود و اين همه راز نيک نامي اش شد.گرچه رفتن اش براي خيلي‌هامان شوک آوربود و حتي قابل تصورهم نمي نمود اما به گمانم «او» اين بار هم آماده بود درست مثل روز آخري که براي ترک کرسي مديريتش آمادگي کامل داشت، به قول خودش با رفتن اش چيزي را از دست نمي داد.. راست مي گفت وقتِ رفتن "احساس کسي را داشت که بار سنگيني را که از حمل کردنش به ستوه آمده باشد، از دوشش برداشته اند. او کارهايي که مي بايست بکند را کرده بود و حالا مي رفت تا در جايي دور از همه چشم هاي دوست و دشمن بيارآمد".. وه که نمي دانست "شمس رفت و جان مولانا را هم با خود برد". اکنون ماييم  و محروميت از مدير اصلحی که تا پايان نماند! به نظرم آدم‌هايي که خوب مي فهمند، آدم هايي که خوب مي دانند؛ هرگز نمي روند، آخر! آنها همه چيز را يک جا دارند عشق، اميدِ حيات و حتي خدا.. لاجرم بدون اين همه، بدون اينها که همه چيزند نمي‌توان آرام گرفت و «حاج ايوب دبيري نژاد» اين همه بود و اين همه راز نيک نامي اش شد... به او که مي انديشم و به انديشه هايش که به ندرت در ميان مردانِ فرهنگ و سياست و حتي قانون يافت مي شود؛ پاييزِ زيبا با تمامِ شکوه و مهرِ آغازين ماه اش، در نگاهم رنگ مي بازد و طلوعِ خورشيدِ صبحِ دوشنبه اي که بُهتِ هجرتِ يک دبير اصل را در صورمي دمد، نازيباترين طلوعي مي شود که جلوه کرده، طلوعي که حالْ بي امان براي جاي خالي «او» چنگ مي نوازد! اما باور دارم « او» نه به نه لبخند ها و خاطراتش بلکه با باورهايش، با علم و اشرافي که به قانون داشت همچنان در ميان ما حضور دارد چرا که به صرف حضور و جايگاهش يک دبير اصل نشد بلکه اخلاق و قانون مداري اش در ميان بي اخلاقي ها و قانون شکني هاي عرصه فرهنگ و سياست بود که از او يک دبير اصل ساخت.

بي آنکه بخواهي نوشتن از «او» افکارت را به سمت و سوي فرهنگ و رسانه سوق مي دهد، حوزه اي که به نظر مي رسد چندان که مي نمايد اخلاق مدار نيست، با ديدن آن هايي که فرهنگ را صرفاً ابزاري براي ارتقاي جايگاه و منافع خويش مي بينند و براي حفظ آن به هر بي‌تدبيري چنگ مي‌زنند، بيش از پيش جاي خالي افکار و باورهاي «او» احساس مي شود چون اعتقادش بر اين بود که اين آدم ها هستند که بايد به جايگاه و صندلي شان شخصيت بدهند و کار فرهنگي نياز به بصيرت و تفکر دارد و صرفا شعار و ژست نيست، اصلي که اين روزها در ميان اهالي رسانه قدري زيادي مهجورمانده است.  گاهي باورها و افکار آدم ها در رفتار و گفتارشان نيز پيدا ست، برخلاف اعتقاد برخي مديران که اغلب افق يک تا چهارساله اي را پيش روي خود مي‌بينند و براي سريع تر ديده شدن در پي برنامه ها و طرح هاي کوتاه مدت هستند؛ باور« حاج ايوب دبيری نژاد» بر اين بود که کار فرهنگي نيازمند حرکت آرام و گذر زمان است، همان باوري که او را متمايز از ديگر مديران مي‌نمود. او به خوبي بلدِ اين راه بود ، جدايي تعامل سياست و فرهنگ را از هم درک کرده بود و به خوبي مي دانست نياز رسانه ي آينده، تربيت مخاطب فعال است.اما کاش مي شد که به اين همه تجربه سر و ساماني مي داد. اگر اين باور ريشه دوانيده بود، اين روزهاي حوزه فرهنگ و رسانه امروزاستان اينگونه کج دار و مريز و فشل بر طبل رسالت خويش نمي کوبيد رسالتي که صرفاً به شعار و ژست بسنده نموده، هماني که اين روزها عجيب با اين حوزه عجين شده است. غافل از اينکه اتفاقات فرهنگي در فضاهاي فرهنگي با آدم‌هاي فرهنگي رخ مي دهد و اينکه توليد فرهنگي بدون نيروي فرهنگي ميسر نيست... بماند! اين قصه سر دراز دارد ... نه در اين مقال مي گنجد و نه در توان اين قلم!  بناي درهم ريخته افکارم را سامان مي دهم آنچه از کلام پاياني ام بيرون مي تراود؛ حضور بي امان «تُ» ست در ميانِ ما اهالي «دريا».. چقدر بودنت خوب بود و بدرقه ات زودهنگام! گرچه باورهايت همين حوالي است.. موج موجِ  «دريا» همچنان بر روي افکار و انديشه‌هاي تو سواراست و از تلاطمِ حضور توست که «دريا» هر بار براي هر روز اش جانِ دوباره مي گيرد.. گاهي عجيب دلمان برايت تنگ مي شود، اين که رفته اي حسرتي است که در ظرفِ هيچ آرايه اي نمي گنجد!

 زهرا بیگلری/ دریا