|
|
|
|
|
|
وقتی شیپورها نواخته می شوند
|
|
|
دريانيوز:کوی ها وبرزن ها ؛شهرها و روستاها؛خانه ها وکاشانه ها؛ لحظه هاوثانیه ها؛بزرگان وخردان ؛ جانشان ؛ دمادم کوفتن طبلهاونواختن شیپورهابه لرزه ورعشه می آید...
|
|
|
|
|
|
، 19:57 / کد خبر: 4225 / تعداد بازدید: 402
|
|
|
گاه که فراخوان به نبردی جانانه است وصلابه رزمگاه چکاک جان ومرگ ؛جسم وآتش ؛بودن ونبودن .وتی شیپورهابه غریوبرمی خیزندامت حماسه وحضور؛هنگامه وشور؛رفتن ودل کندن ؛گذشتن وسرسپردن؛نخواستن وچشم بستن همه جا چهره می افرازد. پدران ؛مادران ؛همسران وکودکان تاول سوزنده داغ بدرقه عزیزان خودراباخنکای زلال گلاب اشک خویش مرهم می گذراندوشمیم سبز بهارایمان ورشادت ؛عشق وشرافت ؛غیرت وصلابت ؛ژرفنای قلبهای شیداوسرمست راجلامی دهد.مردان سترگی رخ می نمایانند که خواب وخیال ؛آرام ورام ؛امروزوفردای خودرارای "همه"می خواهند. آنانی که دیروزازکوچه های هشت ساله نوروشعورعبورکردندبالباسهای به عطرناب خاک ورنگ صمیمت وسادگی وچشمهایی سرشارازمهروعطوفت ؛سینه هایی لبریزشوق وباوروقامتی به افراشتگی سپیداروصنوبرودلهایی به عظمت دریاومجنون ترازبیدمجنون ....آنان نوای شیپورهاراشنیده بودند. ضربآهنگ طنین گامهای بلندشان ؛ شاهنامه نوسرود عصرمابود که آمیخته بابانگ بیقرارطبل هاو رجزخوانی شیپورها؛ تندباد غروردوباره "رستمهای ایرانی "رادرهرزمین کوبه خویش به فریاد می آورد: چوایران نباشدتن من مباد بدین بوم برزنده یک تن مبا د دریغا از ایران که ویران شود کنام پلنگان و شیران شود همه سر به سر تن به کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم آنان مردان مردی بودند که زنجیردست وپاگیر عافیت وتن پروری ازپای اراده گسسته وبندهای آمال دنیایی ازدل دست خویش کنده؛ باقلم قدم خود؛خاک وخاکریز؛کانال وتونل ؛بیابان ورملزارراپرازغزل های عاشقانه ؛انباشته ازیاس هاومیخکها؛غرق سجده هاوسوزهاکرده بودندو چشمه چشم نیمه شبان جنوب وغرب کشورازقصه های پروانه ایی آنها موج می زد. وقتی شیپورهای جنگ نواخته شدند مردان ما نگریختند؛نرمیدند؛نپریدند؛نجهیدند؛ نخیزیدند؛ندویدند؛نیافتادند؛نیاسودند؛نیارمیدند؛به پشت میزهاوزیرکرسی هاوبالای سکوهانچسبیدند؛کنج خانه هانلمیدند؛توی رختخواب هانغلتیدند؛بهانه هانتراشیدند؛پی "کلاه شرعی "و"آشنای عرفی "نگردیدند؛دنبال جاده های امن گریزنرفتند؛ریش دارهای بی ریشه وآدمهای باکیسه نشدند؛جبهه رابرای "بسیجی بودن " گزیندنه بسیجی دیدن ؛تیروترکش خوردند؛خمپاره وتوپ چشیدند؛دست وپادادند؛سروجان باختند....چراکه مردبودندمردمردستان کارزاروروزسخت هیجا. وقتی شیپورهانواخته شد مردان ازکوچه های زندگی ؛خیابانهای آسودگی ؛داشتنی هاوخواستنی ها؛رسیدنی هاوبودنی ها؛بریدندوازسینه کش ارتفاعات صعب تعلقات دنیا رستند و وارستند؛ازگذرگاه شهوت ها وهوس ها پریدند؛ازمیدانگاههای مین شهرت هاوآوازه ها ردشدند وپرده تارعطای روزگاران به لقای یاران دریدند وشبهای آسمانی حادثه وحماسه رابه خون و"یاحسین "پیوندزدند ودرشوراشور دیوانگی گلوله ها وهراس صفیروحشی ترکش ها و رعب نفیرنفرت بار توپها وهم آغوشی تن ها وتانکها دودل نشدند ودلخوش به عشق امام ومیهن ازهمه موانع وسیم خاردارهای پست گذشتند. وقتی شیپورهای جنگ نواخته شد؛ مردان نامدارکشورمن اگر کوچک بودند؛ بزرگ شدند اگرقهرمان بودند پهلوان شدند اگرعاشق بودندعارف شدند.تلخی ها دیدند؛ناسزاها شنیدند؛ رنجهاکشیدند؛ زخمها خوردند؛نامرادی ها ونامردی هاجانشان رابسی آزرد؛گلویشان رافشرد؛قلبشان رازخم زدولی دم نیاورند که عشق حسین (ع ) آنان رابه آن وادی کشانده بود. آنان ایستادندچونکه دشمن پس دروازه شهرهابود؛گرگهابه طمع غارت آمده بودند؛کرکسان جشن پیروزی می خواستند؛ماران سودای گزش داشتند...هزاران سال تاریخ چشم به پایداری آنان دوخته بود ورزم آوران ؛تمام "هشت سال "رابا سرخی خون ونثارجان وتن جاودانگی بخشیدندونسل خودرادرپیشگاه امروزوفردای تاریخ ایران وایمان جامه سپیدسرافرازی پوشاندند.یک وجب خاک به دشمن واننهادندویک گوشه به متجاوز. ازدورادست مه نشسته تاریخ تابه دیروزوامروزوفردا ؛وقتی شیپورهانواخته می شوندصف مران ازنامردان جدامی گردد.مردان دیروزآنانی بودند که بسیاری خاطره های سرخ جای جای کشورندودیگرانی که دربی نشانی اندواین بار پشت دروازه های شهرهاجامانده اندوبرخی هم ...........ونامردان هم که ............ خداکندماازجرگه نامردان نباشیم ؛خداکند.....................
سیدرضاهاشمی زاده
|
|
|
|