|
|
|
|
|
|
برای مردی که انسان مدیون ابدی اوست ؛برخیز ؛ کاسه هابی شیرمانده اند.....
|
|
|
دریانیوز:ازدحام آشفته مرغابیان برای چیست ؟اضطراب کدام حادثه شوم چنگ برجان لحظه هامی کشد؟بادچرااینگونه گیس پریش می داردوصورت ...
|
|
|
|
|
|
، 01:47 / کد خبر: 4265 / تعداد بازدید: 438
|
|
|
التماس چه؛ برسینه می کوبدچنین اندوهناک ؟همهمه غریب پرندگان سحرخیز؛ناله های کدامین اتفاق گدازان است ؟سپه سالاربدرواحد وخندق ونهروان شتابان کجاست چنین دلداده وتبسم شکفته ؟استغاثه جاری آبها چه می گوید؟ منبرمسجد کوفه دلاشوبه چه دارد؟ رازناگشوده زاری محراب را دلیل چیست ؟ ماذنه ها واگویه کدام غوغای عظمایند؟ملائک اشکبار که اند سرسوده ودلشکسته وشوریده سر؟آن زمخت چشمان تاربین فتنه انگیزبرای کیست ؟افسون کدامین شعله ی کینه ؛سروباغ ایمان رانمی خواهدبرجاوایستاده ؟آن نابکارحرامی شمشیربدست وخیانت بردل ؛ درپس سپیدار بلند مردانگی چه می خواهد؟ غصه ی بیقرارشمع دیدگان مولا؛ حزن چه دارد درسر؟انبان نان وخرمای فرمانروای ملک مهر چرا بی تاب است ؟دیوارها؛کوچه ها؛کومه ها؛لحظه ها؛ثانیه ها هراسان چه اند که ناآرامند و چنین این سو و آن سو؟مگرچه خواهدشد این سحرگه که زانوی غم بگرفته اند ذره ذره موجوات دیده ونادیده ؟ ** برخیز: ای ذوالفقارت ؛ریشه انداز همه بتان باجان وبی جان .چرابربستردرد ورنجی ؟چراازدستمال بسته برفرق سرت خونابه می زند فواره؛ آنجا مگرسجدگا ه پاک قدسیان نیست ومهبط انوار ربانی ؟ قامت ببند امیرا ؛اماما که کاسه ها؛بی شیرمانده اند...کودکان ؛ دلگیرخفته اند.یتیمان بی نوازش ؛زمین گیر. **برخیز: ای رازبزرگ عشق ؛دروازه کران ناپیدای دانش ...بنگرهق هق سوگ رابرشانه های پروانه ها .احساس می کنی خاطره همه نخلزاران ؛ خیس داغ توست . ای تمامت شکوه مناجات ونیایش ؛چه نامردان پست اندیشی که تورادشمنندودشنامت می کنندمگرکربودندوناشنیدندضجه تیغ بران راگاه فرودآمدن برفرق عدالت ؟مگرندیدندچگونه برخودمی پیچید که باید زهرعداوت رابرپیشانی حقیقت بنشاند؟ ** برخیز: کوچه های خاکی جنوب شهر بی همرازمانده اند.سینه های خسته بی مرهم شده اند.مگرنمی بینی دریاهاراگریان ؛رودهارانوحه خوان ؛باران را اشک ریزان ؛خورشیدراپریشان ؛نغمه هارانالان ؛ جنگلهاراسوزان.مگربرهنه پا قاصدکهارانمی بینی که درپی ات می دوند؛چرافزت برب الکعبه می سرایی چنین شادان ؟ ** برخیز: بعدتوسحروسپیده ؛ماذنه ومنبر؛نخل وچاه ؛کوچه هاوشب ؛انبان ونان ؛درد دل که بشوندوشرح دلواپسی خویش باکه گویند؟ ای همدم گودنای چاههای بنی نجار؛سرگشتگی رمیده رمه های دلمان رانمی شناسی ؟ **برخیز: دوباره تورامی جویند همه ازپس این سالیان دراز؛مگرگرسنگی انتظارنگاهمان فرومی نشیند؟مگرنمی بینی درمیان این همه سنگ وآهن ؛دودوتفنگ ؛نورورنگ ؛زور و زر ، عطشمند جرعه ولای جام صداقت توییم ؟که می تواندغیرتوفرزندان رابه مراعات حال ضارب فراخواندکه ضربتی زنید تنها به تقاص آن نانجیب را؛نه فراتروفزونتر. که می تواند بجز توای مسافرشبانه های خاک تا افلاک ؛ گلوی تشنه کاسه های تهی ازشیرراازاین سوتاآنسوازاینجاتاآنجا ازآن روزتاامروز،؛ ازامروز تابی نهایت روزگاران سیراب سازد؟ ** برخیز: سرالاسرار ناگفته کتاب آفرینش ، کسی غیرتونمی تواند شوروشعور؛لطافت ورشادت ؛پاکی وجنگاوری ودریک کلام "جمع اضداد" رادرسینه بسپارد وبرای رضای خالق هستی دم برنکشد؟ ** برخیز: شط خروشان پرستش ؛چراغداربی همانندسحرگاهان مویه ؛امیرکشوردلها ..برخیز...طعم گوارای "شراباطهورای "وصل حق فرخنده ات باد.اندکی ازسرشارآن برکویرجانمان بیافشان . **برخیز: هرچندشکیب ماندنت نیست وپای دررهوارپروازداری که برات رستگاری ات درلحظه ضربت دادند ؛امابرخیزکه داد وعدل وتوحید تورامی خوانند .می دانم طاقت بود نت نیست که پایانی فراق زهرایت هم لحظه تکبیردادند...اما یا بوتراب چشمان تهی وکاسه های بی شیرمان راچه کنیم .کجابریم ؟
سیدرضاهاشمی زاده
|
|
|
|