خسته و رنجور، خلاصه زندگيش را همه روز وشبها توي ساك رنگ و رو رفته اي چپانده و با خودش جابجا مي كند. سي و پنج ساله است و روزگاري شغل آبرومند و خانواده اي داشته و اينك همه را در خمار اعتياد خانمانسوز ي از كف داده است.
او همچنان سرگردان خيابان ها و كوچه هاست بي آنكه طرحي روشن از آينده اي بهتر در سرزمين وجودش پرتو انداز باشد. هر روز عابران و رهگذران خيابانها و معابر عمومي در بندرعباس با افرادي از اين جنس روبرو مي شوند كه خميده و كماني، كشان كشان و تلو تلو خوران خيابانها را بي هدف مي پيمايند و خيابان پيمايي و كوچه گردي براي آنان برنامه روزانه تكرار شونده اي است كه پاياني هم ندارد.
خيابانهاي اصلي، كناره هاي ساحل و كوچه هاي رطوبت زده و شرجي نشسته مركز شهر، مكانها و نقاط عمده حضور و گردش آدمهايي از جنس خيابان و از تبار غربت است كه آينه جان خويشتن به سنگي از كژروي و انحراف شكسته اند يا از تندباد و كوران حوادث نتوانسته اند درخت روحشان را نجات بخشند و اينك پلاسيده و پژمرده روز و شب را به هم مي بافند.
"رضا- س" كه در ازاي يك تكه نان راضي به صحبت كردن مي شود خود را كارگر ماهري معرفي مي كند كه چند سال پيش تا روزي 12 ساعت مثل ماشين كار
مي كرده است ، اعتياد از اسب جواني پايينش كشيده و اكنون جواني اش در پس تاريكي " مواد افيوني " زرد زرد شده مثل برگي در وزش باد پاييزي وقتي
مي خندد يك رديف دندانهايي رسوب زده و سياه خودنمايي مي كند." دور هم جمع شديم تا صبح بساط مي كرديم، كم كم همه ما معتاد شديم فقط از آن جمع 6و 7 نفري دو نفر خودشان را نجات دادند، كم كم آواره شدم اكنون سالهاست آواره ام، آرزوي مرگ مي كنم ولي مرگ هم ... .فقر و ناهنجاريهاي رفتاري
زاغه نشيني و آلونك نشيني در روزگار ما بر حاشيه و متن شهرهاي معروف به كلان شهر"چنبره زده است چون بختكي كه خيال ندارند سر از سينه آدمها بردارد.
يك كارشناس آسيب هاي اجتماعي در اين باره مي گويد:" افرادي كه در خيابان پرسه مي زنند ما به آنها به عنوان كارتن خواب و خيابان خواب و ولگرد اطلاق مي كنيم در واقع آسيب ديده هاي رواني و اجتماعي اند كه به هر حال از رهگذر برخي رويدادهاي و ناهنجاريها صدمه ديده اند حتي برخي شكست خوردگان عشقي اند كه نتوانسته اند به آرزوهاي جواني خود برسند.
"
مرد ژوليده و تكيده آهسته از لاي درب مطب به تو مي خزد ، بيماران و همراهان توجهي به او ندارند دياليزي ام،" و پول دكتر و دوا ندارم ، بچه هام
گرسنه اند" مكث مي كند تا تاثير سخنان پرسوز و گدازش را در مخاطبان خود بشنود عبارت هاي نخستين نمي تواند " قوه محركه باشد ناچار مي شود بقيه اش را دوباره اما اين بار گزنده تر بيان كند وقتي با چند اسكناس از مطب بيرون مي رود پيرزني مي گويد
:
"
همه اش دروغ است اين چند كوچه آن ور تر ما مي نشيند دختري را مي خواست بهش ندادند و بعدش گرفتار منقل شد. رسول اما خود از قصه دياليزي بودن كوتاه نمي آيد و براي سه بچه خردسالش كمك جمع مي كند يك پزشك روانشناس معتقد است ما ملتي عاطفي و احساسي هستيم و اين افراد هم با تحريك رگ احساس مردم روزگار مي گذرانند و متاسفانه بخش عمده درآمدشان را هم دود مي كنند. رجب علي 45 ساله همچنان كه به حلقه هاي دود سيگارش زل زده كه توي هوا مي پيچد و محو مي شود آه حسرت سردي را نيز چاشني صحبت هايش مي كند." من ورشكست شده ام پيشتر كار اقتصادي خوبي داشتم مجبور شدم فرار كنم و به خاطر طلبكاري ها زندگي ام به اين روز افتاد كه مي بيني" روز هاي زندگي خيابان نورد ها در پياده روها و لاي آشغال ها مي گذرد و گاه با قطره اي از ترحم و احسان از دستان كرامت ديگران معده خالي خود را از نان و آبي پر مي كنند و زمان ديگري پس مانده خور سفره هاي شهروندان هستند. بازدم نابود كننده دود افيوني "مواد شيره "جانشان را آلوده كرده و ني قليان زنده اي اند كه شايد در چند قدمي مرگ ايستاده اند. چشم هاي گود افتاده و زرد، لب هاي برگشته و كبود قامتي تا خورده و استخوان هاي
بيرون زده و نگاه هاي نااميد و پايان يافته قاب هويتي خيابان گردهايي است كه روزبروز از فتيله عمرشان كاسته مي شود و لحظه هاي تلخ زندگيشان اندك تر
تن پوش آنها لباسهاي ساده و كثيف و نخ نما شده ايست كه از فرط پوشيدن و نشستن با رنگ و رخسار آسفالت و كوچه هاي خاك آلود كي شده است برخي كه شانس بيشتري دارند به عنوان كاركنان چهار راهها، گدايي آبرومندانه تري را پيشه مي كنند، شيشه شويي، دستمال كشي به ماشين ها ، تعدادي نيز با انتخاب
جمله هاي احساس برانگيز حس نوع دوستي ديگر شهروندان را بر مي انگيزانند.
احمد فروشنده ايي كه در بازار كسب و كاري دارد مي گويد: اينها در بازار پرسه مي زنندبندرعباس به دليل اينكه آب و هوائي گرم دارد باب طبع خيابانگردهاي معتاد است." يك راننده هم مدعي است برخي از آدمها خودشان را به ماشين مي زنند تا راننده را تلكه كنند. من خودم يكبار با چنين ماجرايي مواجه شدم. طرف سه هزار تومان گرفت و پياده شد و رفت. يك روانشناس اجتماعي هم مي گويد: خيابان نشيني محصول توسعه نامتوازن است.
وقتي همه اجزاي جامعه بطور صحيحي و بر اساس قاعده چيده نشود يك عده خسارت مي بينند و دلايل متفاوتي در اين امر دخيل است. فرار از خانه، بيكاري، ناهنجاري هاي ارزشي از نمودهاي پريشاني در توسعه اجتماعي اند." آمارها بيانگر آن است كه متوسط سن خيابانگردها و كارتن خواب ها بين 25 تا 45 سال
مي باشد و برخي از آنها مسابقه كيفري و زندان هم دارند. تعدادي از آنان حتي به بيماري هاي مهلك و خطرناكي چون ايدز و هپاتيت هم آلوده اند و به
طور عمومي از نارسايي هايي چون گال، يبوست و
سوء تغذيه در رنج هستند.
آدمهاي خياباني افسون زده دود و تخدير معمولا آدمهاي بي آزاري اند و اگر چه با ظاهري ژنده پوش و عذاب آور در خيابانها مي گردند اما " پي كار خويش دارند" و زباله گردي شغل اصلي آنهاست. يك مغازه دار در حوالي داروخانه هلال احمر مي گويد: بارها شاهد دعواي رفتگران و زباله گردها بوده ام مرافعه هم بر سر زباله هاي قابل فروش مثل ظروف پلاستيك و برخي چيزهاي ديگر بوده است و رفتگران اين افراد را دزد گنج خود مي دانند." جوانك كه درست به مانند سيگار در دستش رو به خاموشي و خاكستر شدن دارد .
كوله اي را از زباله بر پشت خود مي كشد. در مقابل اصرار من براي دانستن اينكه با زباله ها چه مي كند فقط مي گويد: " اين كسب و كار من است" . "سعيد مدني" يك پژوهشگر اجتماعي هم در خصوص "خيابان خواب ها مي گويد: " كارتن خواب ها و خيابان
خواب ها تركيب متنوعي هستند از افرادي كه دچار مشكلات جدي اجتماعي و اقتصادي شده اند و امكانات لازم را براي داشتن يك سرپناه بخصوص در شب را از دست داده اند. فقرا، معتادان و يا كودكان فراري و خياباني از اين زمره اند.
"
گذري بر خيابانگردهاي پرسه زن در خيابانها و كوچه هاي بندرعباس حاكي از آن است كه اغلب آنها صيد دام بلاي اعتياد شده اند و همه چيز خود را از دست داده اند. محمد كه از استاني دور دست آمده و اينك ساكن محله غم و غربت و خيابانگرد لحظه هاي شرجي و گرم بندر شده آوازي را زير لب زمزمه مي كند. ته كاسه چشمش نم مي شود:" همه زندگي ام همين است يك كيف برزنتي رنگ باخته، يك جفت كفش لب گشاده و لباس مشكي."
وي عاشق تيم پرسپوليس است و با خرده سوادي كه دارد اخبار تيم محبوبش را از روي پيشخوان دكه مطبوعاتي پي گيري مي كند: " ما وقتي دور هم جمع مي شويم در مورد تيم پرسپوليس حرف مي زنيم همه نظرات خودشان را مي گويند.
من خوشحالم در اين فصل پرسپوليس اول شد." زندگي خياباني برخي از آنان ديري نمي پايد و تن رنجور و از پيش مرده شان ناگهان درهم مي شكند و چون موتور نيم سوز شده ماشين جام مي كند و مرگ خياباني رقم مي خورد. هر سال از سطح خيابانها جسد هاي بي جاني جمع آوري مي شود كه سرنگي نيز كنار جنازه شان دهن كجي مي كند. مرگي بر سينه گرم آسفالت. اگر چه اغلب خيابان گردها مردند ولي گاه و بيگاه زنان آواره اي نيز در بين آنها به چشم مي خورند كه با سرنوشتي مشابه در حال مرگ تدريجي اند. زنان خيابانگرد ناقل بيماري هاي خطرناك تري اند كه اثرات فاجعه انگيزتري بدنبال دارد. آنها مي توانند مورد طمع افراد مختلف قرار گرفته و ناخواسته مخزن شيوع بيماريهاي وحشت آوري چون ايدز گردند. موهايش سفيد يكدست است و شانه زده،مرتب تر از بقيه خودش را ايرج معرفي مي كند شمرده و دقيق حرف مي زنند، خواهر و برادرهايم همه با سوادند. حتي دكتر هم در خانواده داريم. ولي آنجا مرا از پيش خودشان راندند و من هم ديگر سراغشان را نگرفتم. از حال و روزم راضي ام تقدير چنين بوده است . ديگه عادت كرده ام."ني ني چشمهايش با تلاطم دور دست موجهاي دريا آونگ وار حركت مي كند. قايقي را شناور روي آب با دست نشانه مي رود و مي خندد: "من آن قايق تنها هستم ببين چه آرام و بي خيال روي تن خوابيده است" ايرج خودش را جهان نورد مي داند: كشورهاي ديگر هم رفتم از تركيه، بلغارستان و روماني همه جا همين طور بوده ام با همين چمدان سفيد كه سالهاست رفيق خودمه، زمين خدا آنقدر بزرگ است كه جابراي همه است من جاي هيچ كس را تنگ نكرده ام بقيه هم مثل من ." وقتي توي ماشين كولردار نشستي و خنكاي مصنوعي مي ريزد به جانت گرما را از دور و برت مي پراكند از پشت شيشه " خيابان را مي پايي كه چون يك فيلم سينمايي از جلوي چشمت رد مي شود. آدمهاي خيابان را مي بيني ، يكي تند مي رود يكي كند، يكي مي خندد يكي گرفته. لابلاي اين جمعيت خيابانگردها را مي بيني كه ساكي در دست، كوله باري روي دوش، فقط " راه" مي روند مثل آنكه در پي كشف بزرگي اند كه هيچگاه تمام شدني نيست شايد راز زندگي را يافته اند و تلاش دارند دروازه شهر رازها را بر روي ديگران هم بگشايند. هر چه هست تكيده، رنجور، قلمي، شكسته، پاي كشان سردرگم، نااميد تنها به روبروخيره اند و راه مي روند. مي روند تا يكروز تمام شوند چون ساعتي كه تيك تاك تيك تاك كنان مي چرخند و آرام نمي گيرد تا دو عقربه اش روي ساعتي از شبانه روز خشك مي شوند.
تا كه بوديم نبوديم كسي كشت ما را غم بي هم نفسي تا كه خفتيم همه بيدار شدند تا كه مرديم همه يار شدنداحمد با صداي گرفته اي اين اشعار را مي خواند و به نان در دستش هجوم مي برد. آنقدر گرسنه است كه كناره هاي سوخته و ورنيامده نان را نيز مي بلعد
.
مي گويد: بهترين غذاي من در طول شبانه روز همين نان است. آدمهايي از جنس خيابان، از تبار غربت زخم خورده هاي جامعه اند كه به اعماق ناهنجاري ها رانده شده اند و در باتلاق كابوسناك آن گرفتار آمده اند.در قاب منظره و ديدني هاي خيابانها آدمهاي" ژوليده ايي" ديده مي شوند كه گر چه مي روند و مي آيند اما نهايت هدف روزانه شان تكه ناني است و اندكي جا براي خواب. دوباره ما مي گذريم و همه مي گذرند و آنها باز روي تن خيابانها هستند كه تمام زندگيشان را در كيف و ساكي جا داده اند و مي روند
.
سيد علي محبي -دانشجوي رشته ارتباطات