دریا نیوز







آبي به رنگ خون

دریانیوز: آسمان پر از لحظه هاي  ابري و احساس آفتابي بود بر فراز سپيدي ها ، عشق اوج دست در دست هم نغمه هاي شادمانه سرمي دادند و برآن انتهاي لا‌جوردين افق ، فوج فوج بالهاي آشناو صميمي،
، 15:33   /   کد خبر: 6449   /   تعداد بازدید: 297


 پرده آهستگي زمان را  مي  شكافتندو سينه ي مهربانشان را به بازي ابر و باد و آسمان مي سپرند. پرنده آهنين آرام و سبك روي دستان ناز ابر ها و همنوايي مواج موج ها و ماهيان  به پيش مي تاخت چون سمندي تيز پا كه بي واهمه حادثه و خطر بال به نوازش سر پنجگان نسيم عابر سپارد.
    دريا سرشار از سكوت و ابهام ودو دلي بود، هر چند گويي فرع هاي مهاجر شادان، خيزابه هاي  غلطان و عشوه هاي زلا‌ل ماهيان و سرشت ناب طراوت آبزيان سر در دامان پر مهر مادر دريا برگذرو بر كنار از دغدغه هاي و اضطراب ها همگي با مژه هاي سرخوشان آن پرنده كشيده و سپيدبال و خوشخرام را اشاره رفته بودند. مسافران پرنده اما در كشاكش خيال و رويا در ميانه خواب و بيداري در همهمه ي بي صداي آسمان و زمين در هياهوي آرام  دل و جان در شتاب لحظه ها و ثانيه ها ، آسوده و رام غرق خويش بودند و درياي جانشان در تلا‌طم وشور كودكان حال روزي دگرگونه داشتند مغرور از پرواز، رازناك و اعجاب آلود، بي غم و بي غش، و نوزادي چنگ بر صحن سفيد مادر مي افشاند ، ديگري از پنجره، قلعه جادويي غول لوبيا ي سحر آميز را فتح مي كرد، دخترك موهاي عروسكش را شانه مي زد، پسرك در آرزوي خلباني، هواپيماي ذهن خويش را اين سو وآن سو پرمي داد مثل بادبادكي كه عصرگاهان از كوچه پس كوچه هاي شهرش مي افراشت. پرنده خوشدل و باوقار راه مي پيمود.
     ناگه ، تيرگي و تاريكي نعره برآمد، ما هي ها گريختند، ابرها نگران بر خويش لرزيدند، باد نوزيد، موج ها خفتند. ديو جنگ، خون مي طلبيد. خون آشام دوران كوره اشتهاي سير ناپذيرش را شعله ور كرده بود. پرنده طعمه ي آساني و دست يابي بود.  اژدهاي هفت سر يانكي ها غريد و از دهانه ننگين خويش ، زبانه ي سوزنده آتشي را برون داد و به آني بالهاي طاووسين برنده در تنوره آتش خون ريز اژدهاي وينسنس ( ناو آمريكايي ) سوخت و بر هم پاشيد و تكه تكه شد و بويي نفس سوز سوخته و لهيده استخوان و گوشت و مو و عروسك و رويا و عشق و آرزو و اميد خليج هميشه فارس را به دلا‌شوبه ايي ابدي درافكند كه اينك دو دهه است و فردا سالها مي شود كه روز و شبانش را به گريه و اندوه و غصه و غم و مرگ و ماتم و حزن مي گذراند و سحرگاه موج و صدف و ماهي و مرجان و عروس دريايي و ستاره هايش را به عزاداري بي گناهان عابران آسماني مي فرستد كه ناگهان شمع جان فروزانشان در زوزه باد شوم اختاپوس كشنده فرو ريخت و دريا را بي تاب و سرزنان و سينه كوبان و صورت خراش داغ جاودانه  شقايق هايي  كرد كه تا ابد بر سينه ي سوگمندش جاري اند. درنده ناو وحشي شقي و حرامي آمريكايي، حرمت انسان و انسانيت پاس نداشته ، چنگال در تن نازك پرنده سبكبال فرو برد واز اوج آبي آسمان خونين و جگر سوز صيدش كرد تا نشان دهد فرزند راستين قابليان و آدمكشان منفور تاريخ است.
     اينك دو دهه است بر پهناب  خروشنده درياي خليج  هميشه فارس لا‌له زاري روييده كه هر بهار جوانه هاي سرخش  با نازخند صبح مي شكفد و ياد پريزخان  را پاينده و دير ماندگار مي دارد كه دوازدهم تيرماه شصت و هفت در پروازي جاودانه، بال به نيلي سپهر عشق گشادندو تا بي نهايت مرزهاي ناپيداي شور و مهر الهي پرزدند.
   دوازدهم تير ماه شصت و هفت تا هماره روزگار، سند هميشگي رذالت، تباه پيشگي ، بدانديشي ، دوخويي ، آدمكشي ، جنايت مسلكي، ديوانه سري، خون ريزي ، بي شرافتي ، نامردمي، عناد و خصومت كساني است كه در جامه گرگان، دندان تيزه بي حيثيت پوستين وارونه بر دوش افكنده  و پرونده ضخيمي از قتل و تجاوز، توطئه و دسيسه، ويراني و جنون را در ميانه هياهوي بوق هاي تبليغي و زرق و برق دلا‌رهاي قدرتمندان براي خويش انباشته اند و رد پاي فجايع و مصيبت هاي   آنان از ديروز ويتنام و ژاپن امروز عراق و افغانستان و اينجا و آنجاي كره خاكي چنان سياه و كدر و تار است كه با هيچ جار و جادويي محو نمي شود. دوازدهم تير ماه شصت و هفت ، آبي آرام خليج هميشه فارس به خون نشست و گلگون كنان معصومي را در آغوش گرفته  كه قرباني هوس شرور "كاخ سفيد" و " ايادي نابكارش" شدند.
    در خون غلتيد گاني كه سرود عاشقي اي ايران ، مرز پرگهر، را با لحظه لحظه پيكر متلا‌شي خويش نغمه دادند و جانشان را فداي خاك پاك ميهنشان كردند تا در همه روزگاران ،دوازدهم تير ماه براي ما غمگينانه روزي  ماتم زا گردد و كربلا‌ي لبالب آب
خليج هميشه فارس از يادمان نرود و يزيد آئينان معاصر ما ن كه حتي ضجه  دلخراش كودكان و زنان نيز خجلت زده شان نمي كند كه اينان از اصل و نسب ابليس و از دوده تمام جنايتكاران تاريخ بشريتند.
ياد و خاطره پرواز سرخ دوازده تيرماه شصت و هفت كه اينك دو دهه است در ميان لا‌لا‌يي امواج محزون خفته اند و يادشان خاطره سبز ماهيان و مرغان مهاجر است گرامي باد.


آن فرو ريخته گلهاي پريشان در باد
كز مي ناب شهادت همه سرمستانند
يادشان زمزمه نيمه شب مستان باد
تا نگويند كز ياد فراموشانند

سیدرضاهاشمی زاده