|
|
|
|
|
|
پدرم روزت بهاري باد!
|
|
|
دريانيوز:خواستم حالا كه به روز پدر نزديك مي شويم برايت نامه بنويسم اما قلم به پاي كاغذ پيچيده و در همان آغاز و مانده در اين سفر بازي گره خورده در شرح عاشقي ماجرايي به تصوير كشيده شود
|
|
|
|
|
|
، 12:57 / کد خبر: 6541 / تعداد بازدید: 315
|
|
|
تاسرانجام گره داستان عشق گشوده شود اما حالا اين خود قلم است كه در همان آغاز گره خورده و فرومانده كار به آنجا رسيد و روز پدرنامي آشنا به بلنداي تاريخ آن چه روزي است كه بهترين روز خداست . روز ميلاد يگانه مولود كعبه ،شهيدمحرابي ،اسطوره مقاومت ،ايثار ،فداكاري ،عدالت در ژرفاي خود ، توصيفي دل انگيز وستايشي غرورآفرين ،خواستم برايت نامه بنويسم تا از اين طريق مهرباني هايت را در روز پدر جبران كنم . در اين فكر بودم كه چه هديه اي برايت بگيرم ، اصلاً چگونه به دستت برسانم؟ اما هديه دادن براي پدر پاداش كمي است چون تو پدر لاله عشقي هستي كه تمام وجودت سرشار از محبت و ايثار و تلاش است . اي فرزندان؛ اگر نيم نگاهي به دور و اطراف خود بيندازيد در خواهي يافت كه پدر از صبح تا شام براي رفاه و آسايش شما همتي به بلنداي آفتاب دارد . پس براي تو خواهم نوشت اي پدر نازنين در دل تاريكم چراغي از محبت تو آويخته ام تابا نگاه زلالت ويرانه دلم طراوتي پاك بگيرد . مي خواهم از قلب پرتلاطم تو كه همانند موج هايي دريايي پريشان است بگويم و از عطر دلاويز مهرت كه نفس بهار را شرمگين كرده از زمزمه اشك هايت مي گويم كه به هنگام بيماري فرزندت دل آتش را مي سوزاند و آنگاه درخواهم يافت كه با خلوت مقدس توست كه كلمات الهي را شستشو مي دهد و در درياي نگاه تو مي توان دريچه اي از نور و رحمت يافت و در طنين صداي دلنشينت مي توان عطر خوش بودن را احساس كرد مي توان در سراي قلبت آشيانه اي به بزرگي عشق و شور و مستي ساخت و در آن زندگي كرد . پدر مهربان ! سالهاست كه سايه عشقت بر وجودم افتاده و چشمان كويري ام را به اقيانوس قلب آكنده و از مهرت پرشده و اگر لحظه اي مرا رها كني آن وقت دنيا در جلو چشمم تيره و تار خواهد گشت . اي پدر دوست دارم هميشه در كنارم باشي تا براي تو دريچه قلبم را به وسعت اقيانوسها باز كنم و تو هم قلب بيمارم را با دستان مهربانت شفا دهي و بند بند وجودم را با ريسمان محبتت بپيوندي و آنگاه كه بر دستان تو جا داشتم واز همه ستاره ها بالاتر بودم هرگز باور نمي كردم از الماس و ماه درخشان تر خواهم شد و تو اي پدر با من بمان اي صميمي تر از هر عزيز با قلب كوچك من بمان تا زمين را به ايستادن فرمان دهم و از گنبد طلايي لاجوردي بخواهم كه باراني از جنس عشق بر سر و رويمان ببارد وابتداي هستي را از ازل آغاز كنيم. پدر عزيزم بدان كه دوستت دارم و باور كن كه از نگاه گرم تو جان مي گيرم و اگر تو سايبان احساس ساده ام باشي ، قطره قطره اش را فداي صداقت بي انتهايت مي كنم . اي پدر به دنبال دستاني كه طعم زندگي را درهياهوي عشق و گرماي خورشيد به وسعت آسمان و قلب تو بهترين پناهگاه براي زندگي كه نبضش براي ياس ها مي زند اين بار مي خواهم در نگاه تو جان بگيرم و بر همه درياها ببالم . روزت مبارك اي پدر مهربان !
عبدالحسين اسدپور
|
|
|
|