|
|
|
|
|
|
دو تركش
|
|
|
دریانیوز :گلوله تانك زوزه كشان و با خشونت تمام خود را محكم به سنگر كوبيد ، بوي باروت و تكه هاي سنگ بود كه در سايه روشن سپيده دم >>>
|
|
|
|
|
|
، 23:59 / کد خبر: 7088 / تعداد بازدید: 460
|
|
|
دریانیوز :گلوله تانك زوزه كشان و با خشونت تمام خود را محكم به سنگر كوبيد ، بوي باروت و تكه هاي سنگ بود كه در سايه روشن سپيده دم ، فضا را پر كرده بود و ناصر كه تا لحظه اي قبل نارنجك تفنگي مي زد اكنون در كوچه هاي مهتابي عشق قدم وصل مي زد و آخرين عكس يادگاري اش را در آلبوم بهار به جاي مي گذاشت. من و ناصر داخل سنگر خاكي روبروي كانال ماهي مچاله شده بوديم. ناصر صلواتهايش را مي شمرد و من خمپاره ها را . گلوله خشمگين تانك ، كانال را شكافت و سنگري را در هم كوبيد . گرد و غبار كه خوابيد با چشمان حيرت زده ديديم كه رضا با پيكري خونين در آغوش گرم خاك آرميده بود . زمين ته كانال سرفه اي كرد و هر چه تركش خورده بود ، بالا آورد . سينه كوه ، از ديشب جاي پاهاي سپيد رضا را به نشانه عروج ثبت كرده بود . ناصر با چفيه رضا مي آمد و چشمانش حكايت لحظه هاي عبور رضا را زمزمه مي كرد . فرازگاه شاخ شميران ، ناصر و من داخل سنگر به انتظار نشسته بوديم . نيمه هاي شب زوزه هايي مي آمد از ته دره . اشباحي چار دست و پا پيدا مي شدند . باد هم ضرب مي گرفت و با تير و تركشها خودش را به سينه كوه مي كوبيد . آتش كه شديد مي شد اشباح پس مي رفتند و زوزه ها تنها مي ماندند . ناصر چفيه رضا را مي بوئيد و دلش را با راه شيري گره مي زد . شبانگاه در سجده گاه سنگر ، نرگسهاي سبز دلش را باچشمه نورجوشان الهي مي آميخت . صبح ، قبل از طلوع فجر ، حمله بزرگ آغاز شد . ناصر مي گفت : خفاشها از نور مي ترسند . ناصر بوسه اي بر قلب روشن چفيه زد و ... گلوله مستقيم تانك از دهانه سياه آن چاه ويل آهني يكراست به سراغ بهاري ترين بسيجي گردان آمد و ... دست بردم و چفيه مشكي را از دور گردنش برداشتم . روي چفيه مشكي ، با نخهاي سبز ، يا حسين ( ع ) نقش بسته بود و دو تركش رضا وناصر نقطه هاي سرخي براي آن شده بود .چفيه براي تمام نقطه هاي يا حسين ( ع ) تركش مي خواست . نسيم و شعله آفتاب هر دو سر قله ايستاده بودند و تركشها هنوز زوزه مي كشيدند .
سید رضا هاشمی
|
|
|
|