دریا نیوز







روزی روزگاری غرب وجنوب

دريانيوز : خيلي دور نيست پشت همين ورق هاي سالا‌نه و ماهانه ايستاده آنها كه تند تند روي جاده زمان يورتمه مي روند و تاريخ را پر مي كنند از خاطره و ياد واقعه >>>
، 13:21   /   کد خبر: 7225   /   تعداد بازدید: 429


به پیشگاه رویداد فراموش نشدنی هم روزگار ما

دريانيوز : خيلي دور نيست پشت همين ورق هاي سالا‌نه و ماهانه ايستاده آنها كه تند تند روي جاده زمان يورتمه مي روند و تاريخ را پر مي كنند از خاطره و ياد واقعه و رويداد و حادثه و فاجعه و ماجرا و اتفاق . خوب ، بد ، زشت . اينها چهره هاي سه گانه آينه هاي تاريخند كه روبروي ذهن ما تمام قد صف مي كشند وهمه چيز را صاف و زلا‌ل به پياله چشمهايمان مي ريزند .


    حادثه معاصر ما هم خيلي دور نيست . 20 سال از  عمر تابستان بي پايانش گذشته و 28 سال از خزان آغازش .31 شهريور 1359 را تاريخ ايران هيچگاه از خاطر نخواهد سترد . مردكي ، فريفته جاذبه ي رويايي افسانه هاي هزار و يك شبي كاخ هاي بغداد، سرش به دوران مسموم ، سياه چاله هاي جهانگشايي اسير شد و صبحگاهي از پيله  پلشت خويش برخاست و فرمان يورش به سرحدات ايران آريايي را برآورد . بانگ جنگ برخاست و جغد شوم تجاوز آوا سرداد . از فلا‌خن ديوانه‌اي غريب ، سنگ فتنه باريدن گرفت .
  شهرها ، مرزها ، ايراني ها طعمه هاري اين گرگ تكريتي شدند كه خودش را سردار قادسيه مي دانست و پرچمدار تسخير دوباره دژ يزد گرديان مجوس و پيشدار زوال و ويراني كهن ديار ايران . عروسك سيبيلوي خون ريز و دژخيم ، "ايراني ها" را اما نمي فهميد كه خام طمعگي كاميابي محمره و عبادان و عربستان و نفت و شط العرب چنين بند ريسمانش را رها داده بود.شيپور جنگ نواخته شد و بقول سردار دهلا‌ويه ،چمران خاطره ها "صف مردان و نامردان "جدا .   مردها اسلحه بدست گرفتند ،بند پوتين ها را بستند از كوچه ها و خيابان هاو شهرها و روستاها و اداره ها و خانه ها و ... در گذشتند و با ساكي و پلا‌كي راهي جبهه و جنگ و خمپاره و باروت و انفجار و گلوله و خاكريز و خشم شب و خورشيدي وبشكه هاي  فوگاز و شلمچه و بازي درازو كرخه نوروحاج عمران و شيخ صله و تپه هاي مجيد و گردرش و پادگان حميد و خرمشهر و فتح المبين و رمضان و والفجر يك و كربلا‌ي 5 و بيت المقدس 7 و... شدند .
     لباسها هم رنگ ،دلها همسو و قدمها هم اندازه . خاكي و خاك گرفته و چفيه بسته . ذكر گو و نماز شب خوان و زيارت عاشورا دوست و شبهاي عمليات جو. شهيد شدند و تكه تكه و سوخته و لهيده و از هم پاشيده و بي دست و پا و سر و مفقودالجسدوغرقه اروند و بهمنشير و تاول زده فاو و ام ارصاص و بوارين و درياچه ماهي و حلبچه و... جنگ بود ديگر.ايراني ها بودند و عراقي ها و عرب ها و روس ها و آمريكايي ها و فلسطيني‌ها و سوداني ها و مزدوران مواجب بگير.
     ايراني هابودند و دلا‌رهاي نفتي شيخ نشين ها و كويتي ها و عربستاني ها . ايراني ها تنها بودند و آنها همداستان . رزمنده هاي ما بودند و شرارت شيميايي اروپايي ها . زنجيري منفوربغدادي به شهرها و روستاها و ‌آبادي ها و سياه چادرها و عشاير هم رحم  نمي كرد. موشك و بمب و خاك و خون و آژير خطر و پناهگاه و شبهاي تاريكي و جنگ شهرها و ويراني مدارس. اما ايراني ها كم نياوردند، نوجوان و جوان و پير و زن و مرد و كوچك و بزرگ زه كمان آرش عشق و وطندوستي كشيدند . مردك تكريتي از رستم و شاهنامه وسياوش و پهلوانان و ناميان و جانبازان سده هاي ايراني چه مي دانست ؟جنگ بود غرب و جنوب. عراقي ها، بعثي ها، خفاش ها ، درنده ها ،كركس ها ،لا‌شخور هاو... نگين جام جم ايران را گرسنه بودند .
    ما جانانه دفاع مي كرديم . دفاعي مقدس و آبرومندانه. ننگ و عاري تركمنچاي وگلستان وهرات و دست درازي به قامت سترگ ايرانمان و بي عرضگي قجرهاي شهوت رام و شكم پرست بسمان.  همانطور شرم زده تاريخمان بوديم . بايد دفاع مي كرديم تا از گوشه گوشه بوم و برمان حتي وجبي را نيز ندزدند .
  دفاع اما سخت بود .مرگ  و جراحت و زخم و تركش و اسارت و بند و... داشت . خيلي ها هم نيامدند. گريز پا شدند و گريختند . خيلي ها هم فقط براي بازديد و "بسيجي ديدن" آمدند نه "بسيجي بودن." خيلي ها هزارجور بهانه و عذر تراشيدند ودر رفتند.شوخي بردار كه نبود اينها شيرهاي شهر بودند .
    خيلي هايشان اكنون مدير و رئيس و آقايند و سه آتشه تر از جنگ رفته ها و خاكريز نشسته ها .شيپور جنگ نواخته مي شد و مردان صف صف به مصاف مي رفتند اما نامردان ؟!كه بودند آن مادران و همسران كه خمي بر آستانه نيلوفرين ابروان مقاومشان هم نمي آمد وقتي عزيز و عزيزانشان را خونين وپرپر در آغوش اشك مي فشردند؟
   از كدامين قطعه هاي آسماني سروده شده بودند آنان كه سه فرزندشان به لا‌له ها پيوسته  بود وچهارمي هنوز در جبهه.اين پدران و پسران چگونه آيتي بودند از دفتر اعجاز خداوندي كه بي هراس گلوله و مرگ دست در دست هم آوردگاهها و شبهاي منوري را به پايكوبي و شادماني سحر مي كردند .
    مردان به جبهه ها مي رفتند. از ثانيه  ها ولحظه ها عبور مي كردند و نامردان بر قطر شكمها و اندوخته هاي خود مي افزودند .نامردان هميشه و همه جا هستند .دورو ، متظاهر ، حق به جانب،رياست پرست،پولدوست . نامردان چندين مجلد دستورالعمل فرارو گريز از خاكريزها براي خود جعل كردند و هنوز هم در كنج گنجه هاي خويش براي مبادا روزي ديگر نهان ساخته اند .مردان 8 ساله ،پشت در پشت هم ،شاد و صميمي، آفتابي و گرم جنگيدند ، از شهادت و جانبازي و خونفشاني و عشقبازي نهراسيدند ، دفاع از ناموس و آب و خاك و وطن و زاد بوم و خونين شهر و آبادان وسومار ونفت شهر  و قصر شيرين و موسيان و... و جاي جاي خاك پاك آن اندازه حرمت وارج داشت و دارد كه نه تنها ايراني‌ها كه در مردي و مردانگي و دلا‌وري و حماسه آوري سرآمد و زبان زد تاريخند بلكه مردمان هر گوشه جهان  از گذشته تا امروز و فردا به گاه هجوم و دست درازي و شوم انديشي دشمن دست از جان و خود مي شويند و از تن و گوشت و استخوان خويش پشته ها مي سازند كه مبادا خصم نابكار حتي به اندازه بند انگشتي از سرزمينشان به يغما برد .
     تسليم شدگان و عقب نشستگان تاريخ ،سرافكنده و خجل همه نسلها و عصرهايند . اما ما و برادران و پدران و نوجوانان و جوانان و زنان شير دل و رزمجو ،كابوس آشفته صدام زادگان را با صلا‌بت و حماسه پريشان تر كرديم و داغ حتي همان بند انگشت غصب و تصرف را نيز بر سياهه دلشان براي هماره تاريخ حك داشتيم و تا هر گاه هشت سال دلا‌وري و ستيزي و مقاومت ايراني‌ها راياد مي آوردند بر خويش لرزند و كس را هوس و هواي پنجه نرم كردن با فرزندان آفتاب و قبيله نشينان پايداري و صاعقه سازان آتشباز در سر نيفتد .مردها ديروز ، هشت سال مردانه و رشيد با سمند حادثه و ايثار بر دشتهاي ايستادگي تاختند و توسن تيزتك شرافت و قهرماني را از صعب ترين گذرگاهها با همركابي ايمان و شكيبايي گذراندند .  
    آنها جنگيدند ،شهيد شدند ، ايستادگي كردند ، رفتند و نيامدند ،رفتند و تكه تكه برگشتند . از خويش گذشتند و پروانه وار باشراره هاي شمع وطن سوختند و كشته شدند تا هموطنانشان آسوده زندگي كنند . روي مين ها خزيدندتازمين سرزمينشان زير چنگ  دشمن نماند. اسطوره هاي افتخار و خاكريز نشينان سرافرازي براي روزها و شبها و لحظه هاي از خودگذشتگي و جنگندگي خود، سهم وارث و منفعت  نطلبيدند اما نامردان تا توانستند از لذت شهر و پشت جبهه و سهميه ها و بازار جنگزده خوردند و بردند.
     مظلوميت مردان دفاع مثنوي هفتاد مني است . قصه نامه ماتم زاي سوزنده جانهاست . دوباره هم اگر شيپور جنگ نواخته شود صف مردان و نامردان بر پا مي شود‌. مردها از كوچه ها و خيابان ها و معبر ها مي گذرند و نامردان هم مي گريزند و برحساب بانكي مي افزايند و بعد طلبكارتر همه را مي تكانند . 
     روزي روزگاري كه چندان هم دور نيست غرب و جنوب ايران بود و ايراني هايي مرد و كوه آيين سربلند و روايت نامردي هاي گريز پايان هزار نقش . روزي روزگاري ، فصل سرخ پاسداري و پايمردي شيرزادگان روي سينه صحنه هاي غرب و جنوب نقش مي خورد و مردان رعنا و افراشته، بال به اوج مي سپردند .
     روزي بود و روزگاري ، مردان و نامردان ، جبهه روها و جنگ گريزان، تركش چشيدگان و ناز پروردگان...اما تنديس زل زده به آفتاب سرباز گمنامي را كه همواره مي بينيم يك سبد غرور و نرگس و نسترن هديه اش مي كنيم وكلا‌همان را با تمام ذوق از سر برمي داريم كه آنها براي ما جنگيدند . براي ايران امروز ما .   

سيد رضا هاشمي زاده