|
|
|
|
|
|
جستجو
|
|
دريانيوز : روی تن تبدار لحظه های بازیگوش ،ازفراز چشمان خسته و فرتوت ثانیه ها، در کنجکاوی شاخه های بید رقصان، بربال اوج عطر آگینه صبحگاهی شبنمکان،با رازهای شقایقی پرستوهای مسافر >>>
|
|
|
|
|
|
، 16:49 / کد خبر: 7894 / تعداد بازدید: 326
|
|
|
دريانيوز : روی تن تبدار لحظه های بازیگوش ،ازفراز چشمان خسته و فرتوت ثانیه ها، در کنجکاوی شاخه های بید رقصان، بربال اوج عطر آگینه صبحگاهی شبنمکان،با رازهای شقایقی پرستوهای مسافر و...هيچ كجا نبودی ،نشانی ات رابارها جستم از آب و آیينه و ماهی هاي سرخ حوض دلم ،ردی یا یادی ،خاطره ایی یاگذشته ایی ؟همه جاسپید بود از رنگ آبی نیلوفرت ،دستی ،کسی ،بویی ،چراغی ،فریادی ،قدمی نخواندم ، قرار رفته وشکیب سوخته ، دوباره سراغ سحر و ازنسیم و شعله و یاس و نازنرگس باغچه های آفرینش رفتم ، به آیه های ضریح بنفشه گره نذرانداختم و از رشته گره های زلف رازقی مددخواستم ،شله زرد آرزوهایم را به باد و ترانه سپردم ،میان اشتیاق کاسه ي آفتابگردانهای دوره گرد ،اشک حاجت ریختم ،نقل سبزخواهش رامیان اجلاس کبوتران پاشیدم،گل و گلاب رابا بلبل ،دوباره آشتی دادم تا شاید بیابمت نجیب ارغوانی خیالم ،سرگشته ترازهمواره ،ساک حیرانی ام ر ابردوش می بردم این و آن سوی، تا شاید رهگذری ،غریبه ايی ،مسافری ،آشنایی ،پرنده ایی ،گلی ...فاصله تو ر ا با من تابزند تا از پنجره احساسم بوزی ،دریغ و آه حتی به قدرذره ایی نباریدی برخشکی ترک خورده ام ،طاق شده طاقت و افسون زده روزگار، بی حوصله گشتم و نیافتم و رفتم و پژمردم ....پژواک گذران زمزمه آبی صدایم زد ازعمق بریده بریده واژه های خیس ،ناگه گمشده سالهایم ر ادیدم ، ساکن چشمهایم بود در این سالیان ، درکوچه پس کوچه های لحظه هایم ، در پیچاپیچ معابرخاکی مسیرهر روزه ام ،او با من بود مثل محلول اثیری مردمکهای غوطه ورم ، همه می دانستند و نمی گفتند؟ اطلسی ها،سپیدارها،پیچک ها و حتی آن کلاغ پیر...محبوبه های شب ومریم های تکیه زده برطربناکی خاکستان غربت ،رازی نبود هیچگاه ...سالها باخود این جا و آن جا کشاندمش تا پیدایش کنم ،درجام آب ، خیره به من می نگریست با سرشاری حضورش ، ته آن زلالی پاکیزه ، چون سرخی آراسته ي اناری ، مانند آرامش جادویی مهتاب و نازخند آسمانی خدا
سیدرضاهاشمی زاده
|
|
|
|