|
|
|
|
|
|
" التيام پيشاني زخمي عشق "
|
|
|
دريانيوز:در كوچه هاي تمناي بهار، از تبسم آينه مي پرسيدم ،بدنبال كسي مي گشتم که آيين بهار رابشناسد . گامهاي عطر آگينه اي که سرآسيمگي پريشان سينه هاي كويري ام را پايان بخشيد .
|
|
|
|
|
|
، 00:05 / کد خبر: 8195 / تعداد بازدید: 335
|
|
|
به دهه فجر ، روزگار سرافرازي وظفر آوري
×در دستان تنهايي و غربت، بوي نم و دلرباي نسيم مي آمد ، كودكي هاي افسرده ام ، پاي حصار وسيم خاردار ، جانشان براي آفتاب دور دست له له مي كشيد . شب خيز لاك قرمز نشكفته ام را مي تركاندم . آواي سپيد و خلسه انگيزي ، سرشارم مي كرد . مردي با دستهاي فانوس ،انگشت ظلم سوزي تلنگرطاغوت داشت و نگين انگشتري سليماني ،سوغاتمان . آه چه مرد ابد نا پذيري. × باران تبلور آن به آن شهرخوبي ها، آيينه هاي ديدگانم را واژه واژه براي فطرت پاكان قافله گشود . به سقايت نور شتافتم و براي خورشيدي كه اينك بر ستيغ حسينيه دلهامان نشسته عرض حال نويشتم . از ديروز سياهي ها گفتم و شبي بلند و يلدايي كه زمستان هايش تمام برگه هاي تقويم را پر مي كرد . خوش آمدي آفتاب ، انيس امامزاده هاي سادگي ام .آب وآينه ام پيشكشت ! بيشتر ازاين، تنها "آه " درحساب بانكي ام هست ! خوش آمدي. × روز ميلاد عشق ، جونان كويري يتيم و ترك ترك ،آبشار حضور او را مزمزه مي كنم !چه آب نوشين وگوارايي. چه خنكاي مدهوش سازي ، چهارگوشه بدنم،توزيع مي شود .واژه هاي پابرهنه كلمات يخ زده ام ،اندك اندك به صبر و يقين گرم مي شوند ، درصحن جماران زيارت و بهشت زهراي شكوفه ها، هم پرواز آواز سوختن مي شوم با كوله بار ي از موج وميخك . × پيشه ام خريد و فروش سرو و صنوبر و سپيدار است . خريدارها به صف براي تك سپيدارترين نگين معاصر تاريخ ، قاعده نگار قيام و تحرير الوسيله نويس عرفان. " خميني اي امام " وا گو مي سازند . من هم ،روايت بهار را بر بلنداي شكوه قوم ستم گسسته امان ، تكثير مي كنم و روي شانه هاي طلوع فلق ، زاويه هاي سبز و جنگلانه اش را تابه انتهاي شفق ، امتداد مي دهم . اكنون فجر همه جا در جنبش و تكاپو است. هياهوي دنباله داري ، بهار را به اطراف مي دمد . × فجر ده روز مان ، قطعه ي از بهشت را باخود دارد، فرشي از زمزم ونقره است. جامي با نقشينه هاي اذان و مشك و پيامبري لبريز از خشم و عطوفت كه تهور به غارت خيزيد ه مان را باز پس آورد . نظم وزين آفتاب و نثرمسجع دريا، خلاصه شعرسرخ فجرآيينان است. به تمناي دلنواز ترانه آزادي ،حبس سينه ام قفل مي گشايد وبه نجوا و آوا اندوخته هايش را تنفس مي كند :سلام اي خميني اي تابناك حديث موسي وعيسي و محمد (ص) ،سلام. ×شمعداني هاي طاقچه هاي گرد اگردم مثل لاله ، طبق زيبايي و شور شده اند ، چه رنگهاي خيره كننده ايي ،شير دست و پا شكسته ميانه پرچم هم گريخته ، آتشي افروخته گشته كه از بيت المقدس الهام منشاء دارد و با موسي در طور سينين ، تكلم مي كرده است .ااينجا قبيله هاي زلال آب به درمان عطش برخاسته اند . اينجا غزلهاي بستر نشين تازگي و طراوت، سر برآورده اند قصه باغ شاه پريان شهادت به نقاره ها مي كوبند . چه روزگار با شباهتي ! گويا دوباره غار حرا از جبرائيل مملو شده است . × زلف نجيب و صبور پيامبرانه روح الله ، مرواريد ونقره را گيسو به گيسوهجي مي كرد، من كه ناتوان ترينم كه در مجمع اهل بيت گل سرخ ، در مدح او بگويم. گل سرخ ، آقاي گلهاست ، سرور تمام قافله هاي ناز ، منحصرترين نازفروش نجواي بي پايان بلبلكان شوريده ، گل سرخ بيعت كده ما ، درجه شوريدگي ام را از سقف هاي آسمان گذارنيده ،در پي حجره اي در دلآسمان مي گردم . شعرم مي گيرد مثل كبوترهاي ماذنه آقاي غريب ، تا خون در رگ ماست ..... × از متن داغ وتركش شناس ها خاكريزهاي شعله در شعله بر خاسته ام ، از حاشيه ها بيزارم ، ني پرستم كه ني اين آواي حزين، حريم امن گل بارم راپاس مي دارد . فجر بهمن، فجر ناموسباران گلهاي عالم است . پرستاراني با سر بندهاي رستاخيز به التيام پيشاني زخمي "حسين حسين عشق" رفتند و در راه كوهستان صعب ، مسيح را باز مصلوب بر ديواره تخته سنگي ظلمت ها يافتند ، آنها براي اشكهاي همه عالم ،نسخه اعجاز و مرهم دارند . × بهار نور رنگ و ترانه در امتداد بي نهايت به موجها سپرده شده اند و ما به كشتيباني نوح ثاني ، درختهاي خرمايان را فراوان بار مي تكانيم تا براي مريم هاي داستان زايش خرماي تازه بياورد . ما قوم به حج رفته ايم ،به مسلخ شتافته ايم ، به دشمن تاخته ايم . ×زمستان از دور برخانه مان كه اقاقياي بهار مي پرورد ، دور نمي شود، به كمين نشسته تابهارمان را طلسم كند و تصوير پاك شقايقها را لكه بياندازد ، زاغها وزغن ها هم اين اطراف مي پلكند ، گويا از بزرگي عزت ما به تنگ آمده اند ، ما كه به آرزوي علو ودانايي مردان پر آوازه دشت عشق بر خواسته ايم گرم پو و سبك بال پر مي گشاييم به ابديت اوج . × دلم حالاكه " او " نيست بسيار بهانه اش را مي گيرد و خط شفاف قدمهايش را مي جويد.اين روزها وضع "خط كشي ها "درهم وبرهم شده ولي دلم خط شناس اعلايي است ، خط سرخي را كه هنوز هم مي جوشد در ملتقاي بنفشه ها و در پي رد آهوان صحرايي به خوبي بر لعاب بيستون سينه خود حك زده است. در اين مكاره بازار نوسان ارزشها ، خداكند نرخ ارز دل ، ثابت ثابت بماند
سيد رضا هاشمي زاده
|
|
|
|