دریا نیوز







ديرآشناي سوسنگرد و دهلاويه چه غريب است امروز !!

دريانيوز:خدايا تو را شكر مي كنم كه با فقر آشنايم كردي تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار دروني نيازمندان را درك كنم ."

، 01:21   /   کد خبر: 8918   /   تعداد بازدید: 298


خدايا هدايتم كن زيرا مي دانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است .

خدايا هدايتم كن كه ظلم نكنم زيرا مي دانم ظلم چه گناه نابخشودني است .خدايا ارشادم كن كه بي انصافي نكنم زيرا كسي كه انصاف ندارد ، شرف ندارد .خدايا راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم كه بي احترامي به يك انسان همانا كيفر خداي بزرگ است. خدايا مرا از بلاي غرور وخودخواهي نجات ده تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيباي تو را مشاهده كنم .

خدايا پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوه گر ساز تا فريب زرق وبرق عالم خاكي مرا از ياد تو دور نكند .

خدايا من كوچكم ، ضعيفم ، ناچيزم ، پر كاهي در مقابل طوفانها هستم . به من ديده عبرت بين ده تا ناچيزي خود را ببينم و عظمت و جلال ترا براستي بفهمم و بدرستي تسبيح كنم.

شبي است داغ وتفتيده وگرما وشرجي جنوب بيداد مي كند ،پا نهاده برخاشاك زمين وسر به آستان معبود ساييده و آرام آرام نجوا مي كند نجوايي عاشقانه و سيل اشك است كه چهره تفتيده اش را مي شويد .صداي تك تير ها و منورهاي گاه وبيگاه هم او را از توجه به محبوبش باز نمي دارد چنان مجذوبش شده كه از هيجان در پوست خود

نمي گنجد.بارديگر صدايي دلها را مي لرزاند:

" "من اينقدر احساس بي نيازي مي كنم كه در زير شديدترين حملات هم از كسي تقاضاي كمك نمي كنم، حتي فرياد بر نمي آورم حتي آه نمي كشم در دنياي فقر آنقدر پيش مي روم كه به غناي مطلق برسم و اكنون اگر اين كلمات دردآلود را از قلب مجروحم بيرون مي ريزم براي آنست كه دوران خطر سپري شده است و امتحان به سر آمده و كمر فقر شكسته و همت و اراده پيروز شده است"

آري اين صداي شير غران سوسنگرد ودهلاويه است ،ناله عاشقانه چريك جبهه هاي لبنان است كه درشبي گرم وظلماني درخلوت خود مي گريد و توبه مي كند از نفس اماره و زرق وبرق ها به خدا پناه مي برد تا فراموش نكند كه جزيي از همين مردمان است گرچه همه يكسان و برابرنداما او كه درمسند قدرت است و نور چشم امام خميني و عزير مردم ايران اينچنين از محبوبيت گريزان واز حزب بازي وسياسي كاري فراري .مصطفي فقط براي رضاي خدا مي زيست وبس.

" "دنيا ميدان بزرگ آزمايش است كه هدف آن جز عشق چيزي نيست. در اين دنيا همه چيز در اختيار بشر گذاشته شده، وسايل و ابزار كار فراوان است، عاليترين نمونه هاي صنعت، زيباترين مظاهرخلقت، از سنگريزه ها تا ستارگان، از سنگدلان جنايتكار تا دلهاي شكسته يتيمان، از نمونه هاي ظلم و جنايت تا فرشتگان حق و عدالت، همه چيز و همه چيز در اين دنياي رنگارنگ خلق شده است. انسان را به اين بازيچه هاي خلقت مشغول كرده اند. هر كسي به شأن خود به چيزي مي پردازد، ولي كساني يافت مي شوند كه سوزي در دل و شوري در سر دارند كه به اين بازيچه راضي نمي شوند. اين نمونه هاي زيباي خلقت را دوست دارند و مي پرستند."

اين صداي مجاهدي خستگي ناپذير است كه نامش هنوز زينت بخش ميدانهاي جنوب لبنان و جنوب ايران است . بايد مصطفي را درمناجاتهايش شناخت وبس چونكه قلم عاجز از بيانش است؛ " كجايي اي مالك اشتر جنوب لبنان و حمزه ي كربلاي خوزستان تا بيايي و ببيني كه امروز ايران و تهران در آتش زياده خواهي و قدرت مداران مي سوزد .كجايي تا ببيني چگونه كلام امام راحل را تفسير به راي

مي كنند وآنجا كه نفعي دارد پيرو خط امامند وآنجا كه بايد قاطعيت وجذبه امام را بياموزند كوتاهي و غفلت است ،آشوب خياباني و تحريكات پشت پرده است وبرادر كشي و تقابل مردم با مردم.

" "هر گاه دلم رفت تا محبت كسي را به دل بگيرد، تو او را خراب كردي، خدايا، به هر كه و به هرچه دل بستم، تو دلم را شكستي، عشق هر كسي را كه به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتي، هر كجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سايه اميدي، و به خاطر آرزويي، براي دلم امنيتي به وجود آورم، تو يكباره همه را برهم زدي، و در طوفان هاي وحشتزاي حوادث رهايم كردي، تا هيچ آرزويي در دل نپرورم و هيچ خيري نداشته باشم و هيچ وقت آرامش و امنيتي در دل خود احساس نكنم... تو اين چنين كردي تا به غير از تو محبوبي نگيرم و به جز تو آرزويي نداشته باشم و جز تو به چيزي يا به كسي اميد نبندم و جز در سايه توكل به تو، آرامش و امنيت احساس نكنم... خدايا ترا بر همه اين نعمتها شكر مي كنم"

گمان نكنم همرزمان چمران مناجات اورا فراموش كرده باشند شايد هم گذر دوسه دهه كاخ نشيني ها، كلوخ نشينان را به هيچ مي انگارند وشايد

هم هيچكس براستي اورا به خاطر ندارد ونمي شناسد.

بله درست است چمران برايمان بيگانه اي بيش نيست ما او را و رفتارش را نديده و نشنيده ايم اويي كه با پيروزي انقلاب از لبنان به ايران مي آيد و خاموش و فعالانه به سازندگي دست مي زند.آموزش نظامي مي دهد ومعاونت نخست وزير وقت را با خود يدك مي كشد ،پاوه را نجات مي دهد وفرماندهي كل قوا را از آن خود مي كند وبه ديدار پيرجماران مي شتابد، وزير دفاع كشور مي شود وباز هم مغرور نيست وداعيه قدرت ندارد بازهم با خدايش نجوا مي كند واز وسوسه ها به او پناه مي برد وبه مردمش وامامش و وطنش عشق مي ورزد نه د رشعار كه د رعمل ونشان مي دهد همه مي بينند وقبول دارند او را و عملش را . وقتي نماينده مردم تهران در مجلس شد سوءاستفاده نكرد، مفسداقتصادي پرورش نداد، زياده خواهي نكرد وفقط براي خدا حرف زد نه كلمه اي بيشتر و نه كلمه اي كمتر .او نماينده مردم تهران شد تا به نمايندگان گذشته وآينده بفهماند كه بايد نوكر ملت بود وادعايي نداشت به خاطر خدمت، منت برسر مردم نگذاشت .به خاطر اعتقادات ومبارزاتش هرگز ريالي از كسي هديه و هبه نگرفت ، چمران مرد مبارزه بود وسلطه ناپذير، هرگز سلطه ثروت وقدرت را نمي پذيرفت ومتراژ خانه اش را افزايش نداد وغذايش همان غذاي ساده قبل از رسيدن به مقام بود ،غروري نداشت كه با ديگر همرزمان تقسيم كند هرچه بود عشق وصفا بود يكرنگي و نجواهاي خالصانه و خدايي اش.

مصطفي چنين مي نالد:

خدايا، مردم آنقدر به من محبت كرده‌اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كرده‌اند كه به راستي خجلم و آنقدر خود را كوچك مي‌بينم كه نمي‌توانم از عهده آن به درآيم. خدايا، تو به من فرصت ده، توانايي ده تا بتوانم از عهده برآيم و شايستهِ اين همه مهر و محبت باشم.

امروز 31 خرداد 1360است ،غمي مرموز وسنگين همه را فراگرفته مصطفي متين وموقر ،آرام ومتفكر لبخند برلب دارد وبازهم ذكر مي گويد وبا معبودش نجوايي عاشقانه دارد از يارانش خداحافظي مي كند وبه نزديكترين نقطه خط مقدم در ديدرس دشمن مي رود ودستور ميدهد كه احدي جلوتر نرود كه در تيررس دشمن قرار مي گيرد. ناگهان آتش خمپاره باريدن گرفت وچندين تركش سر وسينه اين بزرگمرد را هدف قرار داد ولباس رزمش كفن خونينش شد وبه ديدار معبود شتافت.

آري امروز ديگر هيچكس چمران و چمرانهاي انقلاب را نمي شناسد چون او هرگز چشم به منافع ومنابع ملي كشور نداشت نه نفت مي خواست ونه دلارهاي بادآورده امروز اورا بيگانه مي دانيم چون با فرهنگش بيگانه ايم ،چون مصطفي آقازاده نبود وآقازاده اي هم نداشت تا ثروتهاي كشور را به نفع خود مصادره كند. اوآقايي بزرگ وبزرگ انديش بود كه شاگرد مكتب علي بود وحسين او مرد

جبهه بود و رزم مرد خدا بود واستغفار .امروز در تحصن هاي خياباني و آشوبهاي از پيش تدارك ديده شده هيچكس اورا به خاطر نمي آورد وهمه فراموش كرده اند او وهمرزمانش چگونه براي احيا اين انقلاب خون دادند .

چمران وساير همرزمانش را به خاطر نمي آوريم چون او داعيه قدرت ومنصب نداشت واو شيفته وتشنه حب الهي بود .امروز سهم چمران از ايران اسلامي فقط نام خيابانها و اتوبانهاست ، بزرگراههايي كه وقتي در ماشين آخرين مدل نرم وراحتت لميده اي از آن عبور مي كني پا را بيشتر بر پدال مي فشاري مبادا وجدان خفته ات بيدار گردد و اورا به خاطر آوري !!

فروغ مسلم زاده