|
|
|
|
|
|
معامله يكسويه فرزندان با والدين
|
|
|
درياينوز :مركز نگهداري سالمندان لقمان حكيم تازيان، جايي كه مردان وزناني نگهداري مي شوند كه با سفيد شدن محاسن ،خمودگي پشت و چروكي صورت توان نگهداري...
|
|
|
|
|
|
، 13:55 / کد خبر: 9539 / تعداد بازدید: 244
|
|
|
درياينوز :مركز نگهداري سالمندان لقمان حكيم تازيان، جايي كه مردان وزناني نگهداري مي شوند كه با سفيد شدن محاسن ،خمودگي پشت و چروكي صورت توان نگهداري آنها براي فرزندان مشكل مي شود . اينجا را شايد بتوان دنياي رانده شدگان ناميد . دنيايي كه درآن مردان و زناني از محبت فرزندان محروم مانده اند، فرزنداني كه فقر و نداشتن توانايي مالي را برهاني منطقي بر انتقال آنها به اين مركز مي دانند . فرزنداني كه محبت هاي گذشته پدر و يا مادر خود را به باد فراموشي سپرده و با آنها اينگونه معامله مي كنند . درواقع اين مكان جلوه اي از معامله فرزندان با پدران يا مادران است . فرزنداني كه رنج تربيت و پرورش سالهاي گذشته والدين خود را اينگونه پاسخ مي دهند .! مركز نگهداري سالمندان لقمان حكيم تازيان تا كنون ميزبان چند صد سالمند زن و مردي بوده است كه دفتر عمر آنها ورق هاي آخر را مي خورد . به اين مكان كه وارد ميشوي 75 سالمند را مي بيني كه پس از گذراندن دوران جواني ، خزان عمر آنها فرا رسيده و به ناچار باقي عمر خود را بايد دراين مكان سپري كنند . درحياط اين مركز سالمندان به روي صندلي هايي تكيه داد ه اند و نظاره گر درب مركز هستند تا شايد فرزند يا خويشاوندي براي احوالپرسي سري به اين مركز بزندواز احوال آنها جويا شود . در اين مر كز كه 38 مرد و زن سالمند نگهداري مي شوند هر كدام از آنها روزي درجامعه هنري داشته است و هريك به كاري مشغول بوده است . اما پس از اينكه برگ هاي سبز درخت عمر آنها به زردي گراييد خانه نشين شدند و فرزندان و خويشاوندان درمعامله اي يكسو يه مزد و زحمات آنها با طرد آنهااز كانون خانواده ادا نمودند. بر اين مكان كه وارد مي شوي در وراي چهره سالمندان،چهره فرزنداني را مي بيني كه واژه احسان به والدين براي آنها تعريف نشده است . فرزنداني كه با فراموشي مفهوم آيه "وباوالدين احسانا " احسان و محبت به والدين را با بي پولي ونداشتن توانايي نگهداري از آنها هم وزن قرار مي دهندو البته درنگاه آنها گزينه نداشتن عدم توانايي مالي بر محبت سنگيني مي كند . دراين مركز به هر سالمندي كه سلام مي كرديم و دست وي را مي گرفتيم دست ما را چنان گرمي مي فشرد كه انگار ما از فرزند به او نزديكتر هستيم . شايد درنگاه او فرزندي براي او وجود نداشته باشد فرزندي كه بتواند از او نگهداري كند يا حداقل هر چند وقت يكباراحوالي او را در اين مركز جويا شود بلكه پدر يا مادر سالمند او حداقل درآخر عمر براي فرزند خود طلب خير كنند . وقتي هم كه از آنها خداحافظي مي كنيم مي گويند براي ملاقات بعدي منتظر تان هستيم.
سيديعقوب حسيني
|
|
|
|